در اینجا چهار زندان است ... ( شاملو )
|
|
|
در اینجا چهار زندان ست. به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر... از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته ست. از این مردان، یکی در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست. از اینان چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری نشستند؛ کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جستند؛ کسانی نیم شب در گورهای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند. من امّا هیچ کس را در شبی تاریک وطوفانی نکشتم؛ من امّا راه بر مرد رباخواری نبستم؛ من امّا نیمه های شب، زبامی بر سر بامی نجستم. در اینجا چهار زندان ست. به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر... در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند؛ در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد. من امّا در زنان چیزی نمی یابم ، گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش؛ من امّا در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که می پوسند و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش؛ مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دورولغزان ، می گذشتم از فراز خاک سرد پست... جرم اینست...! جرم اینست...! |
دیدم آنان را بیشماران ...
دیدم آنان را بیشماران ...
و انگیزههای عداوتِشان چندان ابلهانه بود
که مُردگانِ عرصهی جنگ را
از خنده
بیتاب میکرد ؛
و رسم و راهِ کینهجوییشان چندان دور از مردی و مردمی بود
که لعنتِ ابلیس را
بر میانگیخت ...
" زنده یاد استاد احمد شاملو "
شطحیات من 19
آنان که پوستی زیبا و فریبنده دارند٬ دارای پوستی ضخیم ٬ محتوایی تلخ ٬ نارس و رو به زوال دارند٬ و آنان که پوست و ظاهری معمولی و معایبی عیان دارند ٬ محتوایی شیرین ٬ ترش و در خور توجه دارند.( بهدین )
شطحیات من 18
به یاد استاد و دوستان
فقط با هر صدایی بر می گردد !!
فاشیسمی جانشین فاشیسمی دیگر

...
بدترین نوع تحقیر
من همیشه فریادم این بوده است که چرا ما باید منطق و درک و شعور خودمان را معطل بگذاریم و بابایی را به مثابه وجدانمان مسئول خوب و بد و خطا و صواب عقایدمان کنیم تا جایی که هر چه را از دهان او در امد وحی منزل بشماریم. این را من بدترین نوع تحقیر “شعورانسان” تلقی میکنم.
احمد شاملو
زیر پوست مملکت
انیشتین آمد و رفت!
فروید آمد و رفت !
استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت ....
... اما هنوز در همسایگی ما...
مادری اسپند دود میکند !
پدری گوسفند میکشد !
دختری طالع بینی میخواند که شوهرش باید متولد چه ماهی باشد !
پسری پشت ماشینش مینویسد: بیمه ی قمر بنی هاشم !
هنوز برای ازدواج استخاره میکنند !
هنوز مردی به همسرش به جرمِ کم حجابی!! تهمت فاحشه میزند!
توی چاه پول میریزند و نامه پست میکنند !
از کشتن یک بچه ۱۷ ساله ذوق میکنند !
و
عقب ماندگی زیر پوست مملکت من است......
آهنی هستم .در زندگی هیچ گاه از کسانی که کاملآ با ما موافق باشند چیزی نخواهیم آموخت تأمل در افکار مخالف لازمه یک انسان فهیم است.