شطحیات من 20

۰۰بزرگترین زیبایی نوشته ها این است که آنچه را که زبان قادر به بیان آن نیست با وسواس زیاد آشکار میکند. ۰۰بهدین00

چارلی چاپلین  ...

وفادارترین زن ها نه موطلایی ها هستند، نه مو خرمایی ها و نه مو مشکی ها بلکه مو خاکستری ها هستند! چارلی چاپلین  ...

زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

واما بعد...

به قول استاد باید به زبان شطحیات نوشت تا هم حق مطلب ادا شود و هم کسی نتواند نسبت به یک موضوع خاص موضع بگیرد.بعد از یک سال و اندی فعالیت در دنیای بی نقابان (اشاره به اشخاصی در عصر صفویه )و نوشتن کلی مطلب با وسواس خاص جز استاد گرانقدرم کسی به گذرگاهم سر نزد تا اندکی از کاربرد نوشته هایم در میان بی نقابان مشعوف شوم و این جای بسی تاسف است و هنگامی که اندکی از زبان سخنوران (شطح ) دور شدم و به دنیای بی نقابان تلنگری زدم ناگهان بی نقابانی از میان ۰۱۰۱ ها پیدا شده و مرا از نظرات خود نسبت به مطالبی که می نویسم آگاه کردند .باشد تا اینچنین ناجیانی بطور مستمر مرا مستفیض کنند.دادار دادگر نگهدار سخنوران .

آنچه عقاب را پیر کرده است

اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمیدرند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه میکنند!!
غم قفس به کنار!
آنچه عقاب را پیر کرده است پرواز کلاغ های بی سرو پاست.

لیلیت

اینو از تو یه سایت خوندم و در مورد درستیش مطمئن نیستم.

هیچ می دانستید که در اسطوره های مسیحیت، "آدم" قبل از "حوّا" همسر دیگری داشته به اسم "لیلیت"؟

البته می گویند اسطوره­ی لیلیت چندان معتبر نیست و بر اساس تفسیری بر یکی از انجیل­ها جعل شده اما به هر حال داستان جالبی دارد:

بنا بر روایتی لیلیت هم زمان با آدم و از جنس او- خاک- آفریده شد، روایتی دیگر می­گوید از آتش، هرچه بود با آدم توافق اخلاقی نداشت، چرا که هر دو از منشأ یکسانی خلق شده بودند، و حاضر نبود برتری مرد را بر خود بپذیرد و به او تواضع کند. القصه، لیلیت که بوی "آدم" را خوش نداشت به شکل ماری به همراه اولین و آخرین غریبه­ی محل، یعنی شیطان، از بهشت گریخت! آدم تنها شد و به درگاه خداوند دعا کرد و گفت زنی که به من داده بودی گریخت، آن وقت خداوند حوّا را از دنده­ی چپ آدم آفرید که مونس و همدم او باشد و بماند؛ گرچه آدم، حوّا را دوست داشت اما روح او همیشه در یاد و حسرت لیلیت باقی ماند.

داستان جالبی است، به این ترتیب لیلیت اولین زن، اولین معترض، اولین خیانتکار و شاید اولین فمینیست تاریخ بشر است

( فردوسی توسی )

ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیده است كار
كه تاج كیانی كند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
( فردوسی توسی )

بوزینگان هرگز این تحقیر را فراموش نكرده اند...

انسان روزی از بوزینگی دست كشید و اولین كتاب منتشر شد...

بوزینگان هرگز این تحقیر را فراموش نكرده اند...

كافیست كتابی را به بوزینه ای بدهید تا ببینید چگونه از ان انتقام خواهد گرفت...


" زایماتین "

سخنی از اشوزرتشت :


"ای کسانی که از دور و نزدیک برای آگاه شدن آمدید
اکنون گوش فرا دهید و بشنوید
من می خواهم سخن بدارم
اینک همگی گفته هایم را به خاطر بسپارید
می خواهم سخن بدارم
از آنچه مرا اهورامزدای توانا درباره آغاز جهان آگاه نمود.
از میان شما ، آنان که به سرچشمه همه آفرینش ، آن سان که من می اندیشم و می گویم ایمان نیاورند سرانجامی جز افسوس و پشیمانی نخواهند داشت."

ZartoshtShiraz.jpg

مزدا اهورا با شهریاری و مهرخود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو

اندیشه نیک و بهترین منش ها بر پایه راستی باشد رسایی و جاودانگی بخشد.هات۴۶ بند۱







گفتار اندر فراهم آوردن شاهنامه

 

 

اگر بر درخت برومند جای                  نیابم که از بر شدن نیست رای

کسی کو شود زیر نخل بلند             همان سایه زو باز دارد گزند

توانم مگر پایگه ساختن                    بر شاخ آن سرو سایه فکن

کزین نامه نامور شهریار                    بگیتی بمانم یکی یادگار

تو این را دروغ و فسانه مدان         بیکسان روش در زمانه مدان

از او هرچه اندر خورد با خرد               دگر بر ره رمز و معنی برد

یکی نامه بد ازگه باستان               فراوان بدو اندرون داستان

پراکنده در دست هر موبدی           از او بهره ای برده هر بخردی

یکی پهلوان بود دهقان نژاد                دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهنده روزگار نخست                  گذشته سخنها همه باز جست

ز هر کشوری موبدی سالخورد             بیاورد و این نامه را گرد کرد

نپرسیدشان از نژاد کیان                     وزان نامداران فرخ گوان

که گیتی بآغاز چون داشتند             که ایدون بما خوار بگذاشتند

چگونه سرآمد به نیک اختری           بر ایشان همه روز کند آوری

بگفتند پیشش یکایک مهان                 سخن های شاهان و گشت جهان

چو بشنید از ایشان سپهبد سخن        یکی نامور نامه افکند بن

       


                              چنین یادگاری شد اندر جهان

                               بر او آفرین از کهان و مهان



شهامت

همه ی حقایق بزرگ در ابتدا کفر پنداشته می شوند و اعلام آنها شهامت می خواهد.
George Bernard Shaw

تست روانشناسی شناخت احساسات

 

تست روانشناسی شناخت احساسات - www.taknaz.ir

كوكولوژی (kokology) تركیب دو واژه كوكورو (kokoro) به معنای ذهن، روح و احساسات در زبان ژاپنی و

لوژی (logia) به معنای شناختن و مطالعه به زبان یونانی است.

پرنده آبی

روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد.
چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید.
اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است.
این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ می دهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید و

 در روز چهارم سیاه رنگ است.

 

سوال؟

اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟

 

1. پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند.

2. پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.

3. پرنده سفید می شود.

4. پرنده طلایی می شود.

 

جواب ها باید در همین 4 جواب بالا جستجو بشه و رنگ های دیگه مثل سبز ، بنفش ، زرد و بی رنگ مد نظر نیست.

 

خوب فکر کنید، هر وقت به نتیجه رسیدید پایین این پست رو بخونید

با توجه به توضیحات بالا باید متوجه شده باشید که به هیچ وجه سرکاری نیست.
پس با احساس خودتون جواب بدید و بعد جواب رو ببینید!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

جواب تست شناخت احساسات :

 

          پرنده ای که در اتاق شما بدام افتاد، نماد خوشبختی است، اما ناگهان تغییر رنگ داد و در شما دلهره و

 اضطرابی نسبت به ناپایداری خوشی و شادمانی بوجود آورد.

 

          عکس العمل شما در این وضعیت نشان دهنده ی پاسخ شما به مشکلات و

بلاتکلیفی ها در زندگی واقعی است.

1.       کسانی که گفتند پرنده سیاه باقی میماند دیدگاهی بدبینانه دارند.

      آیا شما باور دارید اوضاع هیچ وقت بهبود نمی یابد؟ به یاد داشته باشید همیشه پایان شبه سیه سپید  است.

 

2.       کسانی که گفتند پرنده دوباره آبی میشود خوش بین و عمل گرا هستند.

      شما باور دارید زندگی ترکیبی از خوب و بد است و مقابله کردن و سرسختی نشان دادن در برابر این واقعیت سودمند نیست.

 مشقات و ناملایمات را با خونسردی می پذیرید و اجازه می دهید زندگی روال طبیعی خود را طی کند.

 این دیدگاه باعث میشود از تلاطم ناملایمات و سختیها با موفقیت بیرون آیید.

 

3.       کسانی که گفتند پرنده سفید میشود در برابر فشارهای زندگی مصمم و خونسردند.

            شما در زمان بحران وقت خود را در تردید و دودلی تلف نمی کنید اگر وضعیت بغرنج شود ترجیح میدهید  جلوی ضرر را بگیرید و

 به دنبال راه دیگری برای رسیدن به هدفتان می گردید و در غم و اندوه گرفتار نمی شوید. این روش محتاطانه

 بدین معنی است که اوضاع بطور طبیعی بر وفق مراد شما پیش خواهد رفت.

 

4.       کسانی که گفتند پرنده طلایی میشود ، بی باک و نترس هستند.

 

      شما معنی بحران را نمیدانید برای شما هر بحرانی ، یک فرصت است. این جمله ناپلئون که گفته است

 «غیر ممکن ... ، این واژه فرانسوی نیست » درمورد شما صدق میکند.

 اما مواظب باشید این اعتماد به نفس زیاد ، مرز بین شجاعت و حماقت را از بین نبرد


یادگیری



روزی پسری نزد شیوانا آمد و به او گفت که یکی از افسران امپراتوری مزاحم او و خانواده اش شده است و هر روز به نحوی آن ها را اذیت می کند. پسر جوان گفت که افسر گارد امپراتور مبارزی بسیار جنگاور است و در سراسر سرزمین امپراتوری کسی سریع تر و پر شتاب تر از او حرکات رزمی را اجرا نمی کند. به همین خاطر هیچ کس جرات مبارزه با او را ندارد. این افسر نامش “برق آسا” است و آنچنان حرکات رزمی را به سرعت اجرا می کند که حتی قوی ترین رزم آوران هم در مقابل سرعت ضربات او کم می آورند. من چگونه می توانم از خودم و حریم خانواده ام در مقابل او دفاع کنم؟!

شیوانا تبسمی کرد و گفت:” او را به مبارزه دعوت کن و در نبردی مردانه او را سرجایش بنشان!”

پسر جوان لبخند تلخی زد و گفت:” چه می گوئید؟! او “برق آسا” است و سریع تر از برق ضربات خود را وارد می سازد. من چگونه می توانم به سرعت به او ضربه بزنم؟!”

شیوانا با همان لحن آرام و مطمئن خود گفت:” او را به مبارزه دعوت کن و در نبردی مردانه سر جایش بنشان! برای تمرین ضربه زنی برق آسا هم فردا نزد من آی تا به تو راه سریع تر جنگیدن را بیاموزم!”

فردای آن روز پسر جوان لباس تمرین رزم به تن کرد و مقابل شیوانا ایستاد. شیوانا از جا برخاست به آهستگی دستانش را بالا برد و با چرخش همزمان بدن و دست و سر و کمر و پاهایش ژست مردی را گرفت که قصد دارد به پسر جوان ضربه بزند. اما نکته اینجا بود که شیوانا حرکت ضربه زنی را با سرعتی فوق العاده کم و تقریبا صفر انجام داد. یک ضربه شیوانا به صورت پسر نزدیک یک ساعت طول کشید. پسر جوان ابتدا مات و مبهوت به این بازی آهسته شیوانا خیره شد و سپس با بی تفاوتی در گوشه ای نشست. یک ساعت بعد وقتی نمایش ضربه زنی شیوانا به اتمام رسید. شیوانا از پسر خواست تا با سرعتی بسیار کمتر از او همان ضربه را اجرا کند.

پسر با اعتراض فریاد زد که حریف او سریع ترین مبارز سرزمین امپراتور است. آن وقت شیوانا با این حرکات آهسته و لاک پشت وار می خواهد روش مبارزه با برق آسا را آموزش دهد؟!؟ اما شیوانا با اطمینان به پسر گفت که این تنها راه مبارزه است و او چاره ای جز اطاعت را ندارد.”

پسر به ناچار حرکات رزمی را با سرعتی فوق العاده کم اجرا نمود.

یک حرکت چرخیدن که در حالت عادی در کسری از ثانیه قابل انجام بود به دستور شیوانا در دو ساعت انجام شد. روزهای بعد نیز شیوانا حرکات جدید را با همین شکل یعنی اجرای حرکات چند ثانیه ای در چند ساعت آموزش داد. سرانجام روز مبارزه فرا رسید. پسر جوان مقابل افسر امپراتور ایستاد و از او خواست تا دست از سر خانواده اش بردارد. افسر امپراتور خشمگین بدون هیچ توضیحی دست به شمشیر برد و به سوی پسر جوان حمله کرد. اما در مقابل چشمان حیرت زده سربازان و ساکنین دهکده پسر جوان با سرعتی باور نکردنی سر و صورت افسر را زیر ضربات خود گرفت و در یک چشم به هم زدن برق آسا را بر زمین کوبید.

همه حیرت کردند و افسر امپراتور ترسان و شرم زده از دهکده گریخت. پسر جوان نزد شیوانا آمد و از او راز سرعت بالای خود را پرسید. او به شیوانا گفت:” ای استاد بزرگ! من که تمام حرکات را آهسته اجرا کردم چگونه بود که هنگام رزم واقعی این قدر سریع عمل کردم؟”

شیوانا خندید و گفت:” تک تک اجزای وجود تو در تمرینات آهسته تمام جزئیات فرم های مبارزه را ثبت کردند و با فرصت کافی ریزه کاری های تک تک حرکات را برای خود تحلیل کردند. به این ترتیب هنگام رزم واقعی بدن تو فارغ از همه چیز دقیقا می دانست چه حرکتی را به چه شکل درستی باید انجام دهد و به طور خودکار آن حرکت را با حداکثر سرعت اجرا کرد. در واقع سرعت اجرای حرکات تو به خاطر تمرین آهسته آن بود. هرچه تمرین آهسته تر باشد سرعت اجرا در شرایط واقعی بیشتر است. در زندگی هم اگر می خواهی بهترین باشی باید عجله و شتاب را کنار بگذاری و تمام حرکات را ابتدا به صورت آهسته مسلط شوی. فقط با صبر و حوصله و سرعت پایین است که می توان به سریع ترین و پیچیده ترین امور زندگی مسلط شد. راز موفقیت آنها که سریع ترین هستند همین است. تمرین در سرعت پایین. به همین سادگی!”




"پاسخ"


هیچ میدانی چرا، چون موج،
در گریز از خویشتن، پیوسته می‌کاهم؟
- زان که بر این پرده ی تاریک،
این خاموشی نزدیک
آنچه می‌خواهم نمیبنم،
وآنچه میبینم نمی‌خواهم.

شفیعی کدکنی

در اینجا چهار زندان است ... ( شاملو )

 

در اینجا چهار زندان ست.

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

از این زنجیریان یک تن زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته ست.

از این مردان، یکی در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته ست.

از اینان چند کس در خلوت یک روز باران ریز بر راه رباخواری نشستند؛

کسانی در سکوت کوچه از دیوار کوتاهی به روی بام جستند؛

کسانی نیم شب در گورهای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند.

من امّا هیچ کس را در شبی تاریک وطوفانی نکشتم؛ من امّا راه بر مرد رباخواری نبستم؛ من امّا نیمه های شب، زبامی بر سر بامی نجستم.

در اینجا چهار زندان ست.

به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند؛

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد.

من امّا در زنان چیزی نمی یابم ، گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان خاموش؛

من امّا در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که می پوسند و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش؛

مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دورولغزان ، می گذشتم از فراز خاک سرد پست...

جرم اینست...!

جرم اینست...!

" زنده یاد استاد احمد شاملو "

دیدم آنان را بی‌شماران ...

 

 دیدم آنان را بی‌شماران ...
و انگیزه‌های عداوتِشان چندان ابلهانه بود
که مُردگانِ عرصه‌ی جنگ را
از خنده
بی‌تاب می‌کرد ؛
و رسم و راهِ کینه‌جویی‌شان چندان دور از مردی و مردمی بود
که لعنتِ ابلیس را
بر می‌انگیخت ...
" زنده یاد استاد احمد شاملو "

 

شطحیات من 19

(انسان ها و انار)

آنان که پوستی زیبا و فریبنده دارند٬ دارای پوستی ضخیم ٬ محتوایی تلخ ٬ نارس و رو به زوال دارند٬ و آنان که پوست و ظاهری معمولی و معایبی عیان دارند ٬ محتوایی شیرین ٬ ترش و در خور توجه دارند.( بهدین )

شطحیات من 18

بدرستی که زنان زبانی شیرین اما افکاری تلخ دارند. (بهدین )