موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

 

حسین پناهی

یونگ- روان انسان مدرن

یونگ روان انسان مدرن را چنین تحلیل می‌كند:

«مشكل روانی انسان متجدّد امروزی، ‌مسأله‌ای است كه حتی تجدّدش آن‌را پیچیده‌تر و حل‌ ناشدنی‌تر می‌كند. انسان متجدد، انسانی است كه تازه ظهور كرده است و مشكلش هم تازه مطرح شده و پاسخ آن هنوز به آینده موكول است. به این ترتیب مشكل روانی انسان مدرن حتی در بهترین شرایط عبارت است از مسائلی كه شاید به كلّی متفاوت با فكر ما باشد، البته اگر كوچك‌ترین تفكّری درباره پاسخ آینده داشته باشیم. علاوه بر آن،‌ بحث از موضوعی چنین كلّی-اگر نگوییم چنان مهم- به حدّی فراتر از درك یك متفكر است كه كاملاً ‌حق داریم جز با احتیاط كامل و فروتنی عمیق به آن نزدیك نشویم.

به عقیده‌ی من مطلقاً ‌لازم است به وی‍ژه این محدودیت را بپذیریم، ‌چون امكان دارد بحث ما،‌جز ادّعا و مطالب بیهوده نباشد. واقعیت این‌كه دامنه بحث امكان دارد به نتایج به ظاهر قانع‌كننده و جسورانه‌ای برسد كه به سهولت گمراهمان كند. چه بسیار كسانی كه زیر سنگینی بار گفته‌های خود خرد شده‌اند.

در آغاز برای آن‌كه جسارتی نشان داده باشیم،‌ باید بگوییم انسان مدرن یا متجدّدی كه در عصر ما زندگی می‌كند،‌ ظاهراً خود را روی یك قله‌ی مرتفع، ‌در حاشیه دنیا می‌بیند كه در بالای سرش آسمانی لایتناهی، ‌زیر پایش تمامی بشریت كه تاریخش در فضای مبهم ادوار آغازین پنهان شده و در برابرش گودال ‍ژرف تمامی آینده قرار دارد. انسان‌های مدرن یا به عبارت بهتر انسان‌هایی كه امروزه زندگی می‌كنند،‌ آن‌قدر‌ها به این حد نرسیده‌اند. موجودیت چنین انسان‌هایی نیازمند بالاترین درجه خودآگاهی از خود است،‌ یك خودآگاه كامل از موجودیت خود به عنوان یك موجود انسانی است. درست توجه كنید: انسانی كه امروزه در حال زندگی‌كردن است و به عبارتی زنده است، ‌انسان مدرن نیست؛ ‌تنها انسانی مدرن است كه دارای عمیق‌ترین خودآگاهی موجود باشد.

كسی كه به این درجه از خودآگاهی رسیده باشد، ‌لزوماً ‌تك است. انسان موسوم به مدرن همیشه منزوی است،‌ هر گامی كه به سمت خودآگاهی بلندمرتبه و متحوّل‌تر برمی‌دارد، ‌بیشتر او را از «جمع عرفانی» اوّلیه و از گلّه جدا می‌كند و بیشتر او را از غوطه‌ور شدن در خودآگاهی جمعی بیرون می‌كشد. هرگام به پیش، ‌نشانه‌ی جدالی برای جدا شدن از كانون همگانی ناخودآگاه بدوی است كه در آن توده‌ها همزیستی دارند. حتّی در میان اقوام متمدّن،‌ پست‌ترین اقشار اجتماعی از نظر روانی،‌ دارای ناخودآگاهی شبیه مردمان بدوی‌اند اقشار اندكی متحوّل‌تر معمولاً‌ با درجه‌ای از خودآگاه منطبق با اوّلین تمدّن‌های بشر زندگی می‌كنند و اقشار برجسته خودآگاهی شبیه خودآگاهی قرون اخیر دارند. به عقیده‌ی من تنها انسان مدرن در عصر حاضر زندگی می‌كند،‌ چون خودآگاهش به روز درآمده است. از دیدگاه او تنها دنیاهایی رنگ‌باخته‌اند كه درجه خودآگاهشان از دو خارج شده باشد. ارزش‌ها و آرمان‌های آنان دیگر برای انسان مدرن جذّابیتی ندارد. از این رو به معنای دقیق وا‍‍ژه «ضدّ تاریخ» شده و از توده‌ای كه تنها اندیشه‌های سنّتی را می‌بیند،‌ دور شده است. یكپارچه مدرن نیست مگر آن‌كه به منتهی‌الیه ساحل دریا رسیده باشد و به آن‌چه در پشت سرش فروریخته یا به اهتزاز درآمده توجّه نكند. انسانی كه در مقابلش نیستی است و همه چیز می‌تواند از همین نیستی زاده شود.

این برداشت چنین گستاخانه است كه می‌توان به سهولت نوعی ابتذال را در آن دید. چون هیچ كاری از بزرگ جلوه دادن خودآگاهی از خود نیست: گروهی پریشان‌فكر و معلول كه با پرسش ساختگی و ریاكارنه از تمام وظایف و تكالیف زندگی،‌ ظاهر انسان مدرن به خود می‌دهند. اینان به ناگاه به صورت خفاش‌هایی تخیلی در پیش چشم انسان به واقع مدرن ظاهر می‌شوند و انزوای كمتر مورد پسندشان اعتبار خود را از دست می‌دهد. این گونه است كه چشم كوته‌بین توده‌ها معدود انسان‌های مدرن را از پشت پرده امواج این اشباح مدعی تجدد می‌بیند و مدرن و مدرن‌نما را باهم اشتباه می‌گیرد.

خود را مدرن دانستن اعلام شكست است…» 

برشی از كتاب زن در تفكر نیچه...

 زنان این همه دلیل برای سر افکندگی دارند ؛به خاطر این همه خرده بینی بی معنا؛ این همه سطحی گری  و خانم معلم بازی و گستاخی حقیر و ولنگاری حقیر وجسارت حقیر که در وجودشان نهفته است ـ فقط بررسی رفتار او با کودکان کافی است!ـ و تا کنون  به خاطرترس از مرد اینها همه را از ریشه بخوبی خفه و مهار کرده بوده است

امان از روزی که دراز نفسی جاودانه در زن که از آن بهره ها دارد. رخصت یابد که پا به میان معرکه بگذارد .روزی که او از بیخ و بن آغاز به از یاد بردن زیرکی و هنر خویش کند یعنی دلبری و بازیگری و سهل انگاری و سبک کردن و سبک گرفتن کارها؛ روزی که از بیخ وبن آغاز به از یاد بردن استعداد ظریف خویش برای هوسبازیهای لذتبخش کند!

زن را با حقیت چه کار! از ازل چیزی غریبتر و دل آزار تر و دشمن خوتر از حقیقت برای زن نبوده است هنر بزرگ او دروغگویی است؛ و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی...

بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین  هنر و همین غریزه را در زن دوست  داریم و ارج می نهیم ــمایی که کار و بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیر دستان و نگاهها و حماقتهای ظریفشان؛ جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید...

 زن  در تفکر نیچه چاپ پنجم - نوشین شاهنده

  

خواندن كتاب - برتولت برشت...

بسیاری از مردم را میبینیم که کتاب میخوانند. این هنر مشکلی است که کسی به آنها نیاموخته است. دانش قبلی آنها نه برای تشخیص ضعفها و نه برای تشخیص خوبیهای کتاب کافی است. صحبت از کتابهای علمی نمیکنم که برای خواندن اکثر آنها باید علم داشت تا علم به دست آورد. خواندن قصهها هم مشکل است. اغلب نویسنده در چشم به هم زدنی موفق میشود خواننده را به دنیای کتاب خود متوجه کند؛ بیش از آنکه کتاب توجهی به دنیای او داشته باشد. خواننده بر سرکتابی که باید دنیا را توصیف کند از دنیا غافل میشود. نویسنده با چند فن که آموختن آن آسان ولی پی بردن به نیرنگ آن مشکل است، هیجانی تولید میکند تا خواننده توجه به اصل مطلب را فراموش کند؛ از این طریق که با کنجکاوی تحریک شده دنبالة داستان را میطلبد. دروغهایی که تا این لحظه خوانده فرو میدهد تا دروغهای بعدی را بخواند. نوشتهای که به خواننده مهلت دهد، کتاب را گهگه کنار بگذارد، تا در خواندهها تأمل کند و حرف نویسنده را با اندیشة خود بسنجد، کمی ضعیف به شمار میآید. میگویند چنین نویسنده ای نمیتواند خواننده را در اختیار در بیاورد. بنا بر زیباییشناسی معمول باید اندیشه نویسنده یکسره پنهان و بهقدر ممکن غیرقابل تحلیل باشد. علاوه براین خواننده باید از خود بپرسد که نویسنده چه میخواسته و تا چه اندازه به خواست خود رسیده است. در حقانیت قتل بحثی نیست باید دانست که عمل با فن و شیوه انجام شده یا نه.
  
در واقع باید کتاب را چون نوشتة اشخاص متهم به جرم – که نویسندگان جز این نیستندخواند. مگر میشود با خوشبینی نوشتة اشخاصی را پذیرفت که کمک میکنند تا مردم بیچاره، دسته دسته به جنگهای خونین رانده شوند و یا خودشان از بیچارگی به میدان جنگ رانده میشوند. اینها کسانیاند که گندم را میگندانند و مردم را از گرسنگی میکشند! اینها کسانیاند که یا لگد میزنند و یا میگذارند لگدشان بزنند...

" برتولت برشت "

راه حل

بعد از جنبش ١٧ یولی

به دستور دبیر کانون نویسندگان
در خیابان استالین اعلا میه هائی پخش كردند
كه در آنها نوشته شده بود كه ملت
اعتماد دولت را به سخره گرفته است
و حالا باید زحمتی مضاعف بكشد
تا آن را دوباره كسب كند.
آیا بهتر نیست
كه دولت ، ملت را منحل كرده
و به جای آن ملت دیگری را انتخاب كند؟

 

" برتولت برشت "

اتاق ابی - برشی نثر از سهراب سپهری...

روی بام همیشه پا برهنه بودم.پا برهنگی نعمتی بود که از دست رفت . کفش ته مانده ی تلاش آدم است در راه انکار هبوط . تمثیلی از غم دورماندگی از بهشت . در کفش چیزی شیطانی ست . همهمه ای ست میان مکالمه ی سالم زمین و پا . من اغلب پا برهنه بودم و روی بام ٬ همیشه زیر پا  ٬زبری ِ کاهگل ٬‌ جواهر بود. ترنم ٬ زبر بود . تن بام زیر پا می تپید...   

کاغذ ما سفید معمولی بود. و قلم هر چه بود واسطی نبود . سرمشق‌٬‌همیشه شعر بود . و سعدی همیشه سرمشق بود . سرمشق ِ خط فقط . وگرنه  به جان زنده دلان که دل ها آزردیم . و نظر تنها بدین مشتی خاك کردیم گل بی خار جاه ندشدیم زمام عقل به دست هوای نفس دادیم. نابرده رنج گنج  خواستیم.  باور داشتیم سعدی شعرش را برای مشق خط گفته . وگرنه بار درخت علم این نبود ... 

بهداشت هم در برنامه بود . کتاب سال اول دبیرستان را در خانه دارم. در فصل هفتم آن شرحی می رفت از مسکرات .ابتدا به ما‌٬ که در آن سن و سال با مِی بیگانه بودیم ٬ می آموخت که چگونه آبجو می کنند ٬ و شراب و عرق و کنیاک . پس درس پرهیز از مِی میداد ...

برشی از فیمینیسم - سیمون دوبوار...

به یاد دارم که در پایان کتاب "جنس دوم" ذکر کرده بودم که من آنتی-فمینیست هستم، زیرا فکر می‌کردم با توسعه‌ی جامعه در مسیر سوسیالیسم مشکل زنان خودبه‌خود حل خواهد شد. فمینیست‌ها زنان یا مردانی هستند که بدون توقع تغییرات حتمی در تمامی جامعه، برای حقوق زنان مبارزه می‌کنند. به این مفهوم من در حال حاضر فمینیست هستم، چون می‌پذیرم که مبارزه در صحنه‌ی سیاسی سریعاً به دستیابی به هدف ختم نمی‌شود. بنابراین ما باید پیش از رسیدن به سوسیالیسم آرمانی خود، در راستای رسیدن به یک جایگاه مشخص و عینی برای زنان مبارزه کنیم.
به عنوان اولین گام زنان باید خارج از خانه کار کنند. در گام دوم باید در صورت امکان از ازدواج خودداری کنند؛ زیرا این کار برای آنان خطرناک است. اما آنچه برای استقلال واقعی آن‌ها مهم به شمار می‌آید، داشتن شغل است. من این را به تمام زنانی که در این باره می‌پرسند، توصیه می‌کنم. این شرط لازمی است که به آن‌ها اجازه می‌دهد در صورت نیاز از همسران خود جدا شوند. با داشتن شغل آنان می‌توانند خرج خود و فرزندان‌شان را تأمین کنند و بدون وابستگی زندگی خود را پیش ببرند... به خوبی می‌دانم که کار در جامعه‌ی امروزی نه تنها رهایی بخش نیست؛ بلکه انسان را با خود بیگانه می‌کند. اما در نهایت زنان باید میان یکی از این دو نوع از-خود-بیگانگی انتخاب کنند: خانه‌داری یا اشتغال بیرون از خانه! با وجود این کار درآمدزا نخستین شرط استقلال زن است
... 

تجربه - سالینجر...

تفاوت میان یک انسان بی‌تجربه و انسانی مجرب در این است که اولی به هر بهانه خواهان مرگی شرافت‌مندانه است، در حالی‌که دومی به خاطر هر چیزی به فروتنی زندگی را دوست دارد...

" حس دو گانه "

همچون لرزه ای بر آب که پیش پای تو ناگهانی و کوچک پدید می آید ، در چشم انسانی نیز تردید ها و شک هایی چنین ناگهانی آن هنگام پیش می آید که از خود می پرسیم : آیا لرزشی است ؟ تبسم است ؟ یا هر دو ؟ ( نیچه )

مرگ خدایان - نیچه...

خدایان كهن مدتی پیش مرده‌اند و در حقیقت این یك مرگ خوب و لذتبخش برای آن

 بود! مرگ خدایان چنان بود كه تا صبحدم جان بكنند، چنین سخنی دروغ است! برعكس

 آنها یك دفعه سر به خنده دادند و چندان خندیدند كه مردند. این هنگامی بود كه یكی از

 خدایان سخنی كفرآمیز گفت: ‍«فقط یك خدا بیش نیست! تو نباید در برابر من خدای

 دیگری داشته باشی.»

بدین‌سان یك صورت تقلید خدا، یك خدای حسود، خود را فراموش كرد. و تمام خدایان

 شروع به خنده كردند و كرسی‌‌های خود را تكان دادند و فریاد زدند: «پس معنی خدایی

 این نیست كه خدایانی وجود دارند، بلكه این است كه خدایی وجود ندارد؟»

اخلاق

کلیه ادیان با شورش علیه اخلاق بدنیا مى آیند و با غلبه اخلاق بر آنها، از بین خواهند رفت

جورج برنارد شاو انگلیسی

به حکمت هر چیزی دقت کن.

  . در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت .
روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :
عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !
روستا زاده پیر در جواب گفت :
از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟
و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت .
این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب
دیگر به خانه برگشت .
پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست .
همسایه ها بار دیگر آمدند : عجب شانس بدی .
کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟
چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ درسرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .
همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند :
عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟
نتیجه :
همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است

کوه پردیس

نام این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد .


نکات قابل توجهی كه در این کوه باستانی وجود دارد :


1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست .


2. آتشکده فوق العاده باستانی که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعمید پدر جمشید جم است .


3. مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص اسفالت با ماشین توقف کنی و ترمز دستی را بخوابانید ، ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زیادی از خودروها بی اختیار با کوه تصادف کرده اند .


4. پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیری منحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن
Advil که یکی از بهترین قرصهای شناخته شده برای ناراحتی های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می شود .


5. این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می کند كه به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرق می شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می شود و اندازه این خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما" برای ساخت قندهای رژیمی برای بیماران دیابتی صادر می شود، نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می نمود .


فعلا" سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی وجود ندارد ولی علائم مشهودی از غار نشینی مشاهده ، و فسیل های مختلفی در این منطقه به وفور پیدا شده است .


6. در لایه های زیرین این کوه معدن عظیمی از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد ، آن هم در اطراف عسلویه !

 
یافنه های جدید

از جمله خواص این كوه خاصیت خارق العاده این كوه دركمك به درمان مبتلایان به ایدز می باشد . به خاطر نزدیكی این كوه به خورشید امكان رشد و نمو ویروس های بیماری زا از جمله ویروس HIV در این كوه صفر می باشد. پزشكان متخصص بریتانیایی در موسسه Imperial Medical College  در شهر لندن اخیرا در مقاله ای در روزنامه تایمز ضمن بر شمردن این خاصیت از سازمان ملل درخواست نموده اندتا نام این كوه را به ANTI-HIV Mountain  تغییر دهند.

ضمنا دكتر Tim Hopkins رییس موسسه فوق و دارنده مدرك فوق تخصص در رشته ایمونولوژی و ویروس شناسی درخواست ایجاد شهركهای درمانی برای مبتلایان به ایدز در این منطقه نموده است. وی معتقد است با اسكان مبتلایان به ایدزدر این منطقه پس از حداكثر مدت 18 ماه هیچ نشانه ای از بیماری در این مبتلایان دیده نشود.

از دیگر  خواص درمانی این كوه كه زبانزد همه متخصصین Mountain Therapy (كوه درمانی)است . خواص مغناطیسی این كوه باعث تخریب سلولهای سرطانی شده و به همین دلیل متخصصین بسیاری بیماران سرطانی زا را به كوهنوردی دراین كوه توصیه می‌نمایند. مدیكال كالج ایالت ایاهو آمریكا نیز طی تحقیقی خواص درمانی این كوه را تایید نموده است

 

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد،
قدر این خاطره را ، دریابیم

زنده یاد سهراب سپهری

یه شوعرم نداریم...( آرزو های یک زن)

یه شوعرم نداریم مست بشینیم کنارش بهمن بکشیم
اونم قربونمون بره و شیر پسته شو بخوره

یه شوعرم نداریم هرشب نقاشیشو بکشیم
گیر بده چرا دماغم و کوچیک نکشیدی


یه شوعرم نداریم کشاورز باشه یه دو جین بچه بیاریم
بگیم خودشون می رن سر زمین خرجشون و در میارن


یه شوعرم نداریم متخصص زنان باشه
بریم پیش رفیقاش ویزیت شیم


یه شوعرم نداریم بی پول باشه، جمعه ها استانبولی درس کنیم
بریم تو پارک بخوریم، کلی ام حال کنیم

یه شوعرم نداریم واسش کوکو سیب زمینی بپزیم بریم سر کارش
ببینیم دوس دخترش واسش باقالی پلو با ماهیچه آورده
همونجا 1 بدیم بهش از 10 و بر گردیم


یه شوعرم نداریم راننده کامیون باشه
صب تا شب شیر بخوریم گریس ها دفع شه

یه شوعرم نداریم نونوایی سنگکی داشته باشه
شبا تا صب ورزمون بده


یه شوعرم نداریم بگیم یا من یا مامانت
بگه معلومه که مامانم، زن زیاده
عن شیم


یه شوعرم نداریم چینی باشه
زود خراب شه بریم یه ژاپنی آلمانی چیزی بکنیم

به دنیای سیاست خوش اومدی!!!

تازگیا از دختر یکی از دوستام پرسیدم که وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟نگاهم کرد وگفت که میخواد رئیس جمهور بشه. دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهوربشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟ جواب داد:به مردم گرسنه وبی خانمان کمک میکنه. بهش گفتم :نمیتونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کارروانجام بدی،میتونی ازفردا بیای خونه ی من وچمن ها رو بزنی،درخت ها رووجین کنی وپارکینگ روجاروکنی.اونوقت من به تو50دلارمیدم وتورومیبرم جاهایی که بچه های فقیرهستن وتومیتونی این پول روبدی بهشون تا برای غذا وخونه ی جدیدخرج کنن. مستقیم توی چشمام نگاه کردوگفت:چرا همون بچه های فقیررونمیبری خونه ت تا این کارها روانجام بدن وهمون پول روبه خودشون بدی؟ نگاهی بهش کردم وگفتم به دنیای سیاست خوش اومدی!!!

بوهم می گوید :

در دراز مدت ، به توهم چسبیدن بسیار خطرناک تر از روبرو شدن با واقعیت است .آن سان که واقعا هست.

منبع : جهان هولوگرافیک ، مایکل تالبوت ترجمه داریوش مهرجویی ، چاپ یازدهم 1388

اولمان می گوید :

آدمی می تواند خود را از هر انچه و با معنا و دوست داشتنی و بر پایه همیاری است جدا کند و همچنان زنده بماند و دوام آورد ، ولی ملتهااز چنین موهبتی برخوردار نیستند . مگر اینکه یاد بگیریم چگونه بر همه روش ها فایق آییم که با آنها نژاد بشر را از لحاظ ملیتی ، دینی ، اقتصادی یا هر چه از هم جدا کرده ایم . وگرنه ممکن است خود را در موقعیتی بیابیم که ما را بر آن دارد همه چیز این جهان را تصادفا نابود کنیم . رویا ها بازتاب تجربیات فردی ماست و به گمانم این ازآن روست که نیاز درونی بزرگتری جهت حراست از انواع یعنی جهت حفظ پیوند میان انواع ، در کار است .

منبع : جهان هولوگرافیک ، مایکل تالبوت ترجمه داریوش مهرجویی ، چاپ یازدهم

 

باورها

یک نوع از باورها را جامعه به ما تحمیل می کند .مثلا مردمان جزیره تروبریاند روابط جنسی قبل از زناشویی را تایید می کنند ولی حاملگی قبل از ازدواج را بشدت تقبیح . آنها از هیچ گونه وسیله جلوگیری استفاده نمی کنند و به ندرت به کورتاژ متوسل می شوند . به عبارت دیگر ، بارداری قبل از ازدواج بیش و کم برای آنان چیزی ناشناخته است . این بدان معناست مه زنان ازدواج نکرده به سبب باورها و اعتقادات فرهنگی شان ، ناخود آگاهانه مانع بارداری می شوند .

نحوه دیگر باورها که در زندگی ما تجلی می یابند از خلال نگرش های ماست. باورهای ناخود آگاه ما.

و نیز باورهایی که از خلال قدرت اراده خود آنها را بیان می کنیم.شاید قوی ترین نوع باورها آنهایی است که ما از راه ایمان معنوی ابراز می کنیم .

 

منبع : جهان هولوگرافیک ، مایکل تالبوت ترجمه داریوش مهرجویی ، چاپ یازدهم

 

شطحیاتی از نیچه

# مردان طبعی بدتر از زنان دارند .این نکته ناشی از آن است که کودکان پسر بیش از دختر از چنگال مرگ می گریزند ، زیرا ظاهرا مردان آسانتر ( از کوره در می روند ) و این وحشیگری و عدم تحمل سختی ها آنان را تا سرحد مرگ به پیش می برد .

# انسان ها سوی نور هجوم می اورند ، البته نه برای آنکه بهتر ببینند ، بلکه بهتر بدرخشند ، برابر هر گس که بدرخشیم ، دوست داریم او را نور بدانیم .


پداگوژی

استفاده از روش های علمی:

1.استفاده از تعمیم:

در گذشته نظریه های پداگوژیک از فرضیه های متافیزیک،منابع ادبی و طرح های ادبی اقتباس می شد.امروزه این نظریه ها همچون نتایج قوانین روانشناسی و جامعه شناسی ارائه می شود.

2-دارای کارکرد:

این علم در جایی که بدون وجود آن جز ابهام چیزی نتواند بود،موجب نطم و روشنی می شود و به ما اجازه می دهد تا اندازه ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکستن نتایج فلان روش یا به همان شیوه ی تربیت چه خواهد بود.

3-نظریه پردازی:

دور کیم پداگوژی را یک ((نظریه ی عملی)) به شمار می آورد،نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.این نظریه با استفاده از مفاهیم اساسی روانشناسی و جامعه شناسی،به ارزیابی نظام ها و شیوه های تربیتی می پردازد و بدین طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می کند.

جان دیویی ((نظریه ی علمی)) مذکور را به دو دلیل علم می خواند:نخست اینکه وجود رشته های تحقیقی مشابه روش های تحقیقی مشابه روش های تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند،دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد که گرچه ماخوذ از علوم وابسته است می تواند اعمال هنر تربیتی را عاقلانه تر و هوشمندانه تر کند.

4-حل مسئله:

وقتی اصول مشخص و غایات معین شد،پداگوژی به کاربرد های عملی می پردازد که موضوع فنون مختلف تربیتی است؛واز این طریق سعی می کند مسائل مرتبط به اجزای تربیت،روش های آن و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند.

5-هدفمداری و نتیجه:

هدف پداگوژی حل مسائل مربوط به غایت تربیت و نیز جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسند و بر آن تا ثیر می گذارد؛پدیده هایی که از مقدمات معینی استنتاج می شوند:هدف تربیت و عوامل سه گانه ای که تربیت را مشروط می کند:مربی،مورد تربیت و محیط فیزیکی و اجتماعی.

منبع:اصول و مبانی آموزش و پرورش نوشته ی غلامحسین شکوهی.

اختلاف بين علما در مورد تاديب

چون تاديب نوعي دخالت در طبيعت يا جهت دادن به فطرت است به همين جهت از گذشته بين علما اختلاف وجود دارد اختلاف نظر مذکور از دو جهت است يکي طبيعي بودن اخلاق و ديگري خوب يا بدبودن اخلاق طبيعي مي باشد به نظر قدما لااقل بعضي افراد طبيعتا از ابتدا تربيت ناپذيرند و کساني مانند خواجه نصيرالدين طوسي و ژان ژاک روسو نسبت به جوهر آدمي خوش بين هستند واجتماع را مسئول فسادآدمي زاده معرفي مي کنند.