خدایان كهن مدتی پیش مرده‌اند و در حقیقت این یك مرگ خوب و لذتبخش برای آن

 بود! مرگ خدایان چنان بود كه تا صبحدم جان بكنند، چنین سخنی دروغ است! برعكس

 آنها یك دفعه سر به خنده دادند و چندان خندیدند كه مردند. این هنگامی بود كه یكی از

 خدایان سخنی كفرآمیز گفت: ‍«فقط یك خدا بیش نیست! تو نباید در برابر من خدای

 دیگری داشته باشی.»

بدین‌سان یك صورت تقلید خدا، یك خدای حسود، خود را فراموش كرد. و تمام خدایان

 شروع به خنده كردند و كرسی‌‌های خود را تكان دادند و فریاد زدند: «پس معنی خدایی

 این نیست كه خدایانی وجود دارند، بلكه این است كه خدایی وجود ندارد؟»