تربيت
جان استوارت ميل تربيت را هر تأثيري
مي داند که آدمي در معرض آن است. تفاوت نمي کند آبشخورآن اثرگذاري، شيء، شخص و يا جامعه باشد.
2- جان ديوئي که همچون استوارت ميل، نسبت به تربيت رويکردي جامعه شناختي دارد، بر آن است که تربيت، مجموعه فرآيندهايي است که از راه
آنها، گروه يا جامعه - چه کوچک و چه بزرگ
- توانايي ها و خواسته هاي خود را به اعضا و نسل هاي جديد
منتقل مي کند تا بقا و رشد پيوسته خويش را تضمين کند. از ديد وي، تربيت امري اجتماعي است که مي توان آن
را بازسازي پياپي تجربه براي افزايش گستره و ژرفاي محتواي اجتماعي تعامل و روابط
بشري دانست.
چنان که ازنگاه او، تربيت فرايندي است که به متربي فرصت مي
دهد تا از طريق آن، روش هاي اختصاصي خود را فراگيرد.
3- اميل دورکيم نيز براساس گرايش و تخصص علمي خود، تربيت را با رويکرد جامعه شناختي ويژه خود تعريف مي کند. او ازتربيت، اجتماعي شدن انسان را مي خواهد و
ديدگاهش بر اصل «وجدان جمعي» استوار است.
از نگاه وي، تربيت آن کارکردي است که در طي آن، نسل بالغ،
رسيده و تربيت يافته، بر نسلي که هنوز براي زندگي به اندازه کافي پختگي نيافته است، اثر مي گذارد و هدف
از آن، برانگيختن و گسترش حالات جسمي، عقلي و اخلاقي متربي است.
4- ويليام جيمز تربيت را صنعتي
ظريف مي شمارد که انسان را توانا مي سازد با بهره گيري از انديشه خود، اشياء را
بنا برخواست، نياز و هدف هاي علمي خويش به دست آورد و به گونه دلخواه در آنها تصرف
کند.
5- پيشنهاد اتحاديه بين المللي پرورش نو در تعريف تربيت اين است که تربيت، فراهم
کردن زمينه رشد کامل توانايي هاي هر کس - در حد توان- به عنوان فرد و نيز عضو
جامعه اي مبتني بر همبستگي و تعاون است؛ تربيت از تحول اجتماعي جدا نبوده، بلکه
خود يکي از نيروهاي تعيين کننده آن است.
1- کرشن اشتاينر از تربيت فرآيندي را مي خواهد که درطي آن مربي، متربي را به گونه
ي از زندگي رهنمون شود که با اقتضاي فطرت او سازگار افتد و بر ارزش هاي معنوي
استوار شود.
2- از ديد مونتني، تربيت تنها انباشت معلومات نيست، زيرا اين فرايند، متربي را
براي زندگي آماده نمي کند؛ عنصر گوهرين تربيت، سازندگي انسان است، چنان که براي
زندگي مفيد و مؤثر باشد.
3- هربارت تربيت را مقوله اي مي داند که در پي مراقبت از متربي و تعليم اوست، به
گونه اي که صاحب هنر، مهارت، فضيلت تقوا شود تا از راه اين آموزش ها به کمال، که
همانا اعتدال و هماهنگي جسم و جان است، دست يابد.
4- از نگاه پيستالزي، بنيان گذار شيوه نوين تعليمات ابتدايي در غرب، تربيت، رشد
طبيعي و تدريجي و هماهنگ همه استعدادها و نيروهاي گوهرين در انسان است.
5- فرويل تربيت را رشد و تعالي نيروها و استعدادهاي بالقوه در نهاد آدمي مي داند.
6- روسو که الهام بخش پستالوزي، هربارت و فروبل است، بر آن است که تربيت، هنر يا
فني است که به صورت راهنمايي يا حمايت و هدايت نيروهاي طبيعي و استعدادهاي متربي و
با رعايت قوانين رشد طبيعي و با همکاري خود و براي زيستن تحقق مي پذيرد. از نظر او
تربيت، فرايند پرورش متربي در گستره استعدادهاي مادرزادي است.
7- کانت تربيت را پرورش و تأديب و تعليم توأم با فرهنگ مي داند که در پي کاميابي
متربي در جامعه آينده است؛ جامعه اي که به مراتب از جامعه کنوني برتر است.
2- تعريف هاي درون ديني
راغب اصفهاني برآن است که تربيت، دگرگون کردن
گام به گام و پيوسته هر چيز است، تا آن گاه که به انجامي که آن را سزد برسد.» و
بيضاوي، تربيت را «به کمال رساندن و ارزنده ساختن اندک اندک هر چيز» دانسته است.
غزالي در تعريف تربيت دو قيد و پسوند را لحاظ کرده و مؤلفه هاي تربيت را مرکب از سه ضلع مربي، پيراستن و آراستن متربي دانسته و آورده
است:
«پيري بايد که او را راهنمايي کند و تربيت کند و اخلاق بد از وي ستاند و به دراندازد و اخلاق نيکو به جاي آن
نهد و معناي تربيت اين است.
محمد رشيد رضا، تربيت را رشد نيروهايي مي خواند که درخور پيشرفت و تعالي اند و ريشه در سرشت آدمي
دارند. از ديد او اين رشد از دو راهکار سلبي و ايجابي به دست مي آيد؛ راهکار سلبي، برداشتن موانع رشد استعدادها و از
ميان بردن آنچه نيروهاي گوهرين آدمي را از اعتدال باز مي دارد. و راهکار ايجابي به
معناي افزايش، رشد دادن و پرورش جسم و جان از راه تغذيه سالم و آموزش علم و دانش.
و نيز گفته شده است:
«تربيت، پرورش استعدادهاي مادي و معنوي و توجه دادن آنهاست
به سوي اهداف و کمالاتي که خداوند متعال آنها را براي آن اهداف در وجود آدمي قرار
داده است.»
از منظر شهيد مطهري، تربيت عبارت است از پرورش دادن؛ يعني
استعدادهاي دروني اي که بالقوه در يک شيء موجود است، به فعليت درآوردن و ايجاد تعادل و
هماهنگي ميان آنها تا از اين راه متربي به حد اعلاي کمال (خود) برسد.
آهنی هستم .در زندگی هیچ گاه از کسانی که کاملآ با ما موافق باشند چیزی نخواهیم آموخت تأمل در افکار مخالف لازمه یک انسان فهیم است.