ابن سینا

تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران، منوچهر وکیلیان، تهران، دانشگاه پیام نور، 1381، ص 185

 

ابوعلی سینا نخستین دانشمند و مربی مشهوری بود که پس از اسلام با صراحت راجع به تعلیم و تربیت نظرهایی ابراز کرد. وی در سال 370 هجری قمری در دهکده ای نزدیک بخارا پا به دنیا گذاشت و در سال 428 در همدان وفات یافت. وی یکی از نوادر و دانشمندان نامی جهان است. در مشرق زمین، بعد از ارسطو و جالینوس، او را خاتم حکما و پزشکان و دانشمندان شمرده اند. تألیفات ابن سینا متعدد و اغلب به زبان عربی است که زبان علمی آن عصر بود و فقط دانشنامه علایی به فارسی نگارش یافته است. معروفترین کتاب هایش، قانون در پزشکی و شفا در حکمت است. نظریه های تربیتی ابن سینا در رساله­ی تدابیرالمنازل و کتاب های قانون و شفا منعکس است به عقیده­ی ابن سینا هدف از آموزش کودک پنج چیز است:

1- ایمان 2- اخلاق نیکو 3- تندرستی 4- سواد 5- هنر و پیشه

برای نیل به اهداف فوق توصیه های زیر را مطرح کرده است:

1- نهادن نام نیکو بر فرزند  2- انتخاب دایه ای که از لحاظ جسمی و روحی متعادل و سالم باشد. 3- آغاز تربیت اخلاقی بلافاصله پس از شیر گرفتن 4- دور نگه داشتن فرزند از دوستان ناباب، عادات نکوهیده و کارهای زشت. 5- محروم نکردن دایمی کودک از آنچه مورد تمایل اوست. 6- تحمیل نکردن چیزهایی که کودک از آن تنفر دارد. 7- فرستادن کودک به مکتب در سن شش سالگی 8- محشور کردن کودک با اطفال خانواده های نجیب 9- ایجاد رقابت سالم بین فرزند و فرزندان دیگر

10- تشویق فرزند به ادامه­ی تحصیل تا سن 14 سالگی، البته تا این سن نباید تمام وقت او صرف تحصیل شود بلکه قسمتی از آن باید به ورزش و بازی اختصاص یابد.

11- همین که هنری آموخت و توانست از آن طریق امرار معاش کند بر پدر لازم است او را متأهل و محل زندگیش را جدا کند.

برنامه تحصیل (ص 186)

برنامه تحصیل طفل را در مکتب چنین می داند: قرآن، اشعاری که متضمن آداب شریف و مکارم اخلاق باشد، ورزش، هنر، پیشه و هر چه برای آموختن هنر و پیشه ضرورت دارد و تأکید می کند که ذوق و شوق کودک در انتخاب هنر و پیشه باید رعایت شود.

ویژگی های معلم (ص 186)

به اعتقاد او معلم باید با دین، درستکار، خردمند، پاکیزه و موقر باشد و روش تعلیم و تربیت کودکان و تهذیب اخلاق آنان را بداند و بتواند کودکان را از جنبه های مختلف بشناسد، قریحه­ی آنان را بسنجد و هوش اشیا را بیازماید.

روش (187)

در روش تعلیم و تربیت ابن سینا عقیده دارد که معلم باید کودک را گاهی تشویق و گاهی تهدید کند و چنانچه این عمل نتیجه نداد از تنبیه استفاده کند. وی اعتقاد دارد که معلم به هنگام تدریس بایستی رویه ای معتدل داشته باشد، یعنی نه خود را چنان وانمود سازد که کودک جرأت سؤال کردن نداشته باشد و نه چنان با ملایمت و آرامی رفتار کند که کودک جسور و دلیر شود و به مطالب او توجهی نشان ندهد.

انواع تعلیم (187)

ابن سینا شش نوع تعلیم را به شرح زیر بیان می دارد:

1- تعلیم ذهنی: که در آن آموزگار یک موضوع کلی را برای شاگرد بیان می سازد و از آن موضوع کلی امر مجهول را معلوم می کند، مانند شرح دادن علت شکستن حوض در زمستان.

2- تعلیم صناعی: یعنی آموختن طرز به کارگیری و استفاده از ابزار آلاتی که برای هر صنعتی ضروری است مانند مته، رنده و ارّه در درودگری.

3- تعلیم تلفیقی: که برای یادگرفتن از راه تلقین به کار گرفته می شود مانند تمرکز دادن حواس و تکرار اشعار برای حفظ کردن آنها.

4- تعلیم تأیبی: آموختن عادات پسندیده و نیک از راه پند و اندرز.

5- تعلیم تقلیدی: که در آن شاگرد سخنان آموزگار را بی درنگ و بدون دلیل می پذیرد، ناگفته نماند که معلم رفتارش باید به نحوی باشد که مورد اعتماد قرار گیرد تا این نوع تعلیم امکان پذیر شود.

6- تعلیم تنبیهی: آگاه ساختن شاگرد از رموز و علل و آثار حوادثی که روزانه مشاهده می کند مانند علت سقوط اجسام یا چشمک زدن ستاره ها یا نزول باران.

ابوحامد محمد غزالی

تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، محمد رضا کاشفی، انتشارات مرکزی جهانی علوم اسلامی، قم، 1384، ص 114

غزالی

ابوحامد محمد غزالی (505 م) وی یکی از متکلمان برجسته اهل سنت در قرن پنجم به شمار می رود به اعتقاد وی خداوند متعال متکلمان را زمانی پدید آورد که اختلاف میان فرق و مذاهب شدت گرفته بود و از این رو ایمان مردم متزلزل شده بود. متکلمان در این میان به یاری دین شتافتند و با برهان های عقلی راه شبهه پراکنی را مسدود کردند وی کلام اشعری را برجسته کرد و آن را از حالت انزوا، رکود و سکون خارج کرد.

غزالی با رد فیلسوفان و و روش فکریشان بر آن بود که وظیفه عقل عقلانی ساختن ایمان به اصول اساسی اسلام است نه پرسش از اعتبار یا صدق اصولی که بر مبنای وحی استقرار یافته است و قرآن و سنت هم بدانها تصریح کرده اند به بیان دیگر او به پیروی از مکتب اشعری سده میانه قایل بود که وحی به منزله سرچشمه حقیقت و واقعیت اساسی تر است و عقل باید صرفاٌ تابع وحی باشد وقتی هم اختلافی مان حکم وحی و حکم عقل پیش آمد باید حکم وحی را ترجیح داد.

به اعتقاد غزالی عوام را باید از فراگیری مباحث کلامی بازداشت و اگر احیاناّ از مفاهیمی چون ید، سمع و بصر و استوای بر عرش پرسیدند، باید به آنها تازیانه زد. ناگفته نماند که وی در دوره ای معتقد شد مذاهب متکلمان ایقان عقلانی ندارد زیرا درست مبتنی بر پذیرش موضوعات نخستین جزمی ایشان بود که متکی بر تقلید است. در اندیشه غزالی در این زمان منازعات متکلمان در میان خود، مجادلات لفظی محض است که هیچگونه رابطه ای با حیات دینی ندارد.

 

آثار ابن سينا


به دليل آنكه در آن عصر، عربي زبان رايج آثار علمي بود، ابن سينا و ساير دانشمندان ايراني كه در آن روزگار مي زيستند كتابهاي خود را به زبان عربي نوشتند. بعدها بعضي از اين آثار به زبانهاي ديگر از جمله فارسي ترجمه شد.
فلسفه
•    شفا
•    نجات
•    الاشارات والتنبيهات
رياضيات
•    زاويه
•    اقليدس
•    الارتماطيقي
•    علم هيئت
•    المجسطي
•    جامع البدايع
طبيعي
•    ابطال احكام النجوم
•    الاجرام العلوية واسباب البرق والرعد
•    فضا
•    النبات والحيوان
پزشكي
•    قانون
•    الادوية القلبيه
•    دفع المضار الكليه عن الابدان الانسانيه
•    قولنج
•    سياسة البدن وفضائل الشراب
•    تشريح الاعضا
•    الفصد
•    الاغذيه والادويه
موسيقى
•    جوامع علم الموسيقى
•    موسيقى

محمد بن محمد فارابی

تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، محمد رضا کاشفی، انتشارات مرکزی جهانی علوم اسلامی، قم، 1384، ص 99

فارابی

وی بزرگترین فیلسوف مسلمان است او در انواع علوم بی همتا بود از مجموعه کتاب هایی که نگاشته معلوم می شود که در علوم زبان، ریاضیات، شیمی، هیئت، علوم نظامی، موسیقی، طبیعیات، الهیات، علوم مدنی، فقه و منطق صاحب نظر بوده است. او در تاریخ فلسفه در جهان اسلامی همان نقشی را داشت که فلوطین در فلسفه غرب

فلسفه­ی وی آمیزه ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی و بخصوص شیعی اثنی اشری به خود گرفته است او که در فلسفه بنیادگذار برجسته یک نظام فکری بود، فیلسوفان پیش از خود را تحت الشعاع قرار داد. وی اولین شخصیتی است که منطق صوری یونانی را به جهان اسلام وارد کرد و کتاب های منطقی را شرح و تفسیر نمود و نخستین فردی است که مسئله­ی واجب و ممکن را به جای قدیم و حادث مطرح ساخت. جالب تر آنکه وی کتابی را که در آن سخنان پیامبر اسلام (ص) به صناعت منطق اشاره دارد گرد آورده است. او نخستین کسی است که پیوند وثیقی میان فلسفه و سیاست ایجاد کرد.

 

سیر آرای تربیتی در تمدن اسلامی، ماجد عرسان کیلانی، ترجمه بهروز رفیعی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه, تهران: سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران، مرکز مطالعات فرهنگی شهر تهران، 1386. ص 211و 212

محمد بن محمد فارابی

از دید فارابی هدف های آموزشی بر اساس وظایف هر علم و سازگار با میزان مشارکت آن علم در تربیت انسان رقم می خورد. از نگاه او، منطق در پی ارزیابی و تقویت عقل است و انسان را در امور عقلانی که احتمال لغزش در انها می رود به آنچه راست و روراست راهنمایی می کند. علم طبیعی به اجسام طبیعی و پیدایش و علل قوام آنها می پردازد. علم الهی، غایتش ابطال گمان های نادرستی است که درباره خداوند روا داشته اند و به کاستی در {انگاره­ی انسان از} او و افعال و آفریدگانش می انجامد. علم مدنی درباره اقسام رفتار انسان و افعال ارادی او و ملکات و اخلاق و سجایا و عاداتی است که افعال و رفتار ارادی از آنها سرچشمه می گیرد. این علم از هدف هایی که این رفتار در راستای تحقق آنها صورت می گیرد می گوید و معلوم می دارد که چگونه و از چه راهی شایسته است این ملکات در انسان پدید آید و سامان دهی شود تا آنجه انسان را نیکبخت می کند از آنچه سهادت پنداری است بازشناخته شود. بر اساس این هدف ها، مفهوم و محتوای برنامه درسی از نظر فارابی هم مشخص می شود. این مفهوم شامل 5 بحث است که در هر بحث چند علم مندرج است: اول علم زبان و بخش های آن؛ دوم علم منطق و اجزای آن؛ سوم ریاضیات که شامل حساب و هندسه و مناظر و مرایا و نجوم و تعلیمی و موسیقی و اثقال وصل است؛ چهارم علم طبیعی و بخش های آن و نیز علم الهی و اجزایش؛ پنجم  علم مدنی و بخش های آن و علم فقه و علم کلام.

لیلیت

اینو از تو یه سایت خوندم و در مورد درستیش مطمئن نیستم.

هیچ می دانستید که در اسطوره های مسیحیت، "آدم" قبل از "حوّا" همسر دیگری داشته به اسم "لیلیت"؟

البته می گویند اسطوره­ی لیلیت چندان معتبر نیست و بر اساس تفسیری بر یکی از انجیل­ها جعل شده اما به هر حال داستان جالبی دارد:

بنا بر روایتی لیلیت هم زمان با آدم و از جنس او- خاک- آفریده شد، روایتی دیگر می­گوید از آتش، هرچه بود با آدم توافق اخلاقی نداشت، چرا که هر دو از منشأ یکسانی خلق شده بودند، و حاضر نبود برتری مرد را بر خود بپذیرد و به او تواضع کند. القصه، لیلیت که بوی "آدم" را خوش نداشت به شکل ماری به همراه اولین و آخرین غریبه­ی محل، یعنی شیطان، از بهشت گریخت! آدم تنها شد و به درگاه خداوند دعا کرد و گفت زنی که به من داده بودی گریخت، آن وقت خداوند حوّا را از دنده­ی چپ آدم آفرید که مونس و همدم او باشد و بماند؛ گرچه آدم، حوّا را دوست داشت اما روح او همیشه در یاد و حسرت لیلیت باقی ماند.

داستان جالبی است، به این ترتیب لیلیت اولین زن، اولین معترض، اولین خیانتکار و شاید اولین فمینیست تاریخ بشر است

به بهانه تغییر  پول ملی

 
پول های قدیم ایران

- شَئتَه (shaeta) و اَسپِرِنَه (asperena) و جوجَن (زوزن) در اوستا به معنای پول آمده است.

- کرشه (karsha): واژه‌ای در پارسی باستان و واحد پول هخامنشیان است. کرشه مانند کرشه‌پنه (karshapana) در سانسکریت است. کرشه در نوشته‌های عیلامی به صورت «کور-شه-اوم» (kur sha um) آمده است. هر کرشه به ده شِکِل بخش می‌شده. برخلاف کرشه که پارسی است شِکِل یا شقل واژه‌ای سامی است. امروزه واحد پول اسراییل شقل (shekel) است.

- دریک: نام سکه‌ی زرین دوران شاهنشاهی داریوش بزرگ است. در یونانی داریکوس (Dreikos) نوشته‌اند به معنای داریوشی.

- دینار: از دیناریون (denarion) یونانی یا دیناریوس (denarius) رومی گرفته شده که سکه‌ی زر بوده است. هر دینار زرین رومی ۲۵ دینار سیمین (نقره) بود. در ریشه‌شناسی اشتباهی که در گذشته‌ها برای دینار می‌گفتند آن را «دین+آر» یعنی آورنده‌ی دین! می‌دانستند. مثلی هم در گفتار روزمره هست که می‌گوید «دینار دین می‌برد» یعنی نداری باعث بی‌دینی می‌شود یا به وارون، دارایی باعث بی‌دینی می‌شود.

- دِرَم: هر دینار به ده درم بخش می‌شود. این واژه از دراخمای (drachma) یونانی گرفته شده که سکه‌ی زرین بوده است (واحد پول یونان امروزه نیز دراخما است). گویا در زمان اشکانیان وارد زبان پارسی شده است. درم از زبان پارسی میانه (پهلوی) به عربی رفته و به شکل «دِرهَم» درآمده است. شعری هست که می‌گوید:
دِرَم‌داران عالـَم را کَرَم نیست --------- کَرَم‌داران عالـَم را دِرَم نیست!

- پاره: در زبان پهلوی و نیز پارسی دری پاره به معنای پول نقد است. فردوسی در شاهنامه داستان ضحاک از زبان مادر فریدون به نگهبان مرغزار گوید:
وُ گر پاره خواهی روانم تُراست ------------ گروگان کنم جان بدان که‌ت هواست

البته پاره به معنای رشوه هم آمده است. پاره‌ستانی یعنی رشوه‌گیری.

- دانگ: هر درم به شش دانگ بخش می‌شود. اصطلاح «شش دانگ» به معنای تمام و کامل از همین جا می‌آید. این واژه پهلوی است و همان دانه است. در عربی به صورت دانیق درآمده و جمع آن دوانیق است. از آنجا که منصور، دومین خلیفه‌ی عباسی، مَرد خسیسی بود به او «منصور دوانیقی» می‌گفتند. دانگ و دانگانه به معنی کلی پول نیز آمده است. مولانا گوید:
اژدهایی چون ستون خانه‌ای - می‌کشیدش از پی دانگانه‌ای

- پشیز: هر دانگ به ده پشیز بخش می‌شده یعنی هر درم شصت پشیز بوده است. پشیز در زمان ساسانیان سکه‌ی مسین بوده است. به نوشته‌ی «لغت فرس» اسدی توسی، پشیز سکه‌ی برنجین هم بوده است. از همین رو بعدها به هر چیز بی‌ارزش «پشیز» گفته شده است.

- پول از واژه‌ی یونانی اوبول (obol) و اوبولوس (obolos) گرفته شده که سکه‌ی سیمین (نقره) و برابر یک ششم دراخما بوده است.

- پَیسِه: در پارسی کابلی (افغانستان) به جای پول به کار می‌رود. به نظر دکتر حیدری ملایری، این واژه شکل دیگری از پشیز به معنای کلی پول است.

- فَلس: یکی از معناهای آن پولک ماهی است. اما استاد پورداوود می‌گوید از فولیس (Phollis) یونانی گرفته شده است. به همان معنای پشیز است.

- یون: به همان معنای فلس و پشیز است و منظور از آن چیز بی‌ارزش است. خاقانی گوید:
فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزد --------- نفی این مذهب یونان به خراسان یابم

- پاپاسی: همان معنای پشیز را می‌دهد اما ریشه‌ی آن را پیدا نکردم.

- عباسی: سکه‌ای که در زمان شاه عباس بزرگ صفوی زده شد.

- محمودی: سکه‌ای که در زمان محمود افغان (پشتون) و پس از برافتادن صفویان زده شد.

- قِران: گویا این نام برای پول از واژه‌ی «صاحب‌قران» آمده که روی سکه‌ها نوشته می‌شده است. صاحب‌قران یعنی «دارنده‌ی قِران» و به کسی - به ویژه پادشاهانی - گفته می‌شده که در زمان نزدیکی یا قِران ستاره‌های شگون‌دار زاده شده و ستارگان پشتیبان او هستند. قِران در زمان صفویان و قاجاریان و آغاز دوران پهلوی واحد پول ایران بود. هر قران سکه‌ای سیمین (نقره) بود به وزن ۲۴ نخود. از آنجا که هر قران «هزار دینار» بود در زبان گفتار پنج قران را می‌گفتند «پن[ج] زار» یا بیست و پنج قران را می‌گفتند «بیست و پن[ج] زار» که زار کوتاه شده‌ی هزار است.

- شاهی: هر قران به بیست شاهی بخش می‌شود. در زبان گفتار شـِی (she-i) گفته می‌شود. نیم قران را ده شاهی می‌گفتند. دو و نیم قران را می‌گویند «دو زار و ده شی» یعنی دو هزار دینار و ده شاهی.

- پول (به عنوان واحد): هر شاهی به دو پول تقسیم می‌شود.

- جِندَک: هر پول به دو جندک بخش می‌شود.

- غاز: هر جِندَک به دو غاز بخش می‌شود.

- صَنّار: هر قِران هزار دینار است. یک دهم قران یا صد دینار را در زبان گفتار «صنار» می‌گفتند.

- ریال: از واژه‌ی رئال (real) در زبان پرتغالی و اسپانیایی (برابر royal در انگلیسی) به معنای «شاهی» آمده است. پرتغالیان در دوران صفویان به جزیره‌ی هرمز چنگ انداختند و پول آنان که «رئال» یا همان «شاهی» بود وارد بازارهای ایران شد. این اصطلاح در میان عرب‌های حاشیه‌ی خلیج فارس نیز رایج شد. به همین خاطر است که برخی از کشورهای امروزی حاشیه‌ی خلیج فارس (مانند عربستان سعودی) نام واحد پول خود را ریال گذاشته‌اند. متاسفانه در زمان رضا شاه پهلوی وقتی خواستند نام واحد پول را از قران برگردانند از نام اسپانیایی ریال استفاده کردند.

- تومان: از ترکی مغولی به معنای هزار گرفته شده است. هر تومان ده قران است.

- آقچه: اخچه، اقچه: سکه‌ی زر یا سیم. در نوشته‌های عبید زاکانی با این واژه برای پول برمی‌خوریم.

(برگرفته از فرهنگ دهخدا)

باورها

یک نوع از باورها را جامعه به ما تحمیل می کند .مثلا مردمان جزیره تروبریاند روابط جنسی قبل از زناشویی را تایید می کنند ولی حاملگی قبل از ازدواج را بشدت تقبیح . آنها از هیچ گونه وسیله جلوگیری استفاده نمی کنند و به ندرت به کورتاژ متوسل می شوند . به عبارت دیگر ، بارداری قبل از ازدواج بیش و کم برای آنان چیزی ناشناخته است . این بدان معناست مه زنان ازدواج نکرده به سبب باورها و اعتقادات فرهنگی شان ، ناخود آگاهانه مانع بارداری می شوند .

نحوه دیگر باورها که در زندگی ما تجلی می یابند از خلال نگرش های ماست. باورهای ناخود آگاه ما.

و نیز باورهایی که از خلال قدرت اراده خود آنها را بیان می کنیم.شاید قوی ترین نوع باورها آنهایی است که ما از راه ایمان معنوی ابراز می کنیم .

 

منبع : جهان هولوگرافیک ، مایکل تالبوت ترجمه داریوش مهرجویی ، چاپ یازدهم

 

پداگوژی

استفاده از روش های علمی:

1.استفاده از تعمیم:

در گذشته نظریه های پداگوژیک از فرضیه های متافیزیک،منابع ادبی و طرح های ادبی اقتباس می شد.امروزه این نظریه ها همچون نتایج قوانین روانشناسی و جامعه شناسی ارائه می شود.

2-دارای کارکرد:

این علم در جایی که بدون وجود آن جز ابهام چیزی نتواند بود،موجب نطم و روشنی می شود و به ما اجازه می دهد تا اندازه ای پیش بینی کنیم که در شرایط یکستن نتایج فلان روش یا به همان شیوه ی تربیت چه خواهد بود.

3-نظریه پردازی:

دور کیم پداگوژی را یک ((نظریه ی عملی)) به شمار می آورد،نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.نظریه ای که موضوعش تفکر درباره ی نظام ها و شیوه های تربیتی است.این نظریه با استفاده از مفاهیم اساسی روانشناسی و جامعه شناسی،به ارزیابی نظام ها و شیوه های تربیتی می پردازد و بدین طریق عمل مربیان را توضیح داده و هدایت می کند.

جان دیویی ((نظریه ی علمی)) مذکور را به دو دلیل علم می خواند:نخست اینکه وجود رشته های تحقیقی مشابه روش های تحقیقی مشابه روش های تحقیق سایر علوم را ایجاب می کند،دیگر اینکه به تدوین یک سلسله اصول راهنما می پردازد که گرچه ماخوذ از علوم وابسته است می تواند اعمال هنر تربیتی را عاقلانه تر و هوشمندانه تر کند.

4-حل مسئله:

وقتی اصول مشخص و غایات معین شد،پداگوژی به کاربرد های عملی می پردازد که موضوع فنون مختلف تربیتی است؛واز این طریق سعی می کند مسائل مرتبط به اجزای تربیت،روش های آن و شیوه های سازماندهی مدارس را حل کند.

5-هدفمداری و نتیجه:

هدف پداگوژی حل مسائل مربوط به غایت تربیت و نیز جست و جوی قوانین مربوط به پدیده هایی است که در تعلیم و تربیت به ظهور می رسند و بر آن تا ثیر می گذارد؛پدیده هایی که از مقدمات معینی استنتاج می شوند:هدف تربیت و عوامل سه گانه ای که تربیت را مشروط می کند:مربی،مورد تربیت و محیط فیزیکی و اجتماعی.

منبع:اصول و مبانی آموزش و پرورش نوشته ی غلامحسین شکوهی.

اختلاف بين علما در مورد تاديب

چون تاديب نوعي دخالت در طبيعت يا جهت دادن به فطرت است به همين جهت از گذشته بين علما اختلاف وجود دارد اختلاف نظر مذکور از دو جهت است يکي طبيعي بودن اخلاق و ديگري خوب يا بدبودن اخلاق طبيعي مي باشد به نظر قدما لااقل بعضي افراد طبيعتا از ابتدا تربيت ناپذيرند و کساني مانند خواجه نصيرالدين طوسي و ژان ژاک روسو نسبت به جوهر آدمي خوش بين هستند واجتماع را مسئول فسادآدمي زاده معرفي مي کنند.

تربيت

جان استوارت ميل تربيت را هر تأثيري مي داند که آدمي در معرض آن است. تفاوت نمي کند آبشخورآن اثرگذاري، شيء، شخص و يا جامعه باشد.
2-
جان ديوئي که همچون استوارت ميل، نسبت به تربيت رويکردي جامعه شناختي دارد، بر آن است که تربيت، مجموعه فرآيندهايي است که از راه آنها، گروه يا جامعه - چه کوچک و چه بزرگ - توانايي ها و خواسته هاي خود را به اعضا و نسل هاي جديد منتقل مي کند تا بقا و رشد پيوسته خويش را تضمين کند. از ديد وي، تربيت امري اجتماعي است که مي توان آن را بازسازي پياپي تجربه براي افزايش گستره و ژرفاي محتواي اجتماعي تعامل و روابط بشري دانست.
چنان که ازنگاه او، تربيت فرايندي است که به متربي فرصت مي دهد تا از طريق آن، روش هاي اختصاصي خود را فراگيرد.
3-
اميل دورکيم نيز براساس گرايش و تخصص علمي خود، تربيت را با رويکرد جامعه شناختي ويژه خود تعريف مي کند. او ازتربيت، اجتماعي شدن انسان را مي خواهد و ديدگاهش بر اصل «وجدان جمعي» استوار است. از نگاه وي، تربيت آن کارکردي است که در طي آن، نسل بالغ، رسيده و تربيت يافته، بر نسلي که هنوز براي زندگي به اندازه کافي پختگي نيافته است، اثر مي گذارد و هدف از آن، برانگيختن و گسترش حالات جسمي، عقلي و اخلاقي متربي است.

4- ويليام جيمز تربيت را صنعتي ظريف مي شمارد که انسان را توانا مي سازد با بهره گيري از انديشه خود، اشياء را بنا برخواست، نياز و هدف هاي علمي خويش به دست آورد و به گونه دلخواه در آنها تصرف کند.
5- پيشنهاد اتحاديه بين المللي پرورش نو در تعريف تربيت اين است که تربيت، فراهم کردن زمينه رشد کامل توانايي هاي هر کس - در حد توان- به عنوان فرد و نيز عضو جامعه اي مبتني بر همبستگي و تعاون است؛ تربيت از تحول اجتماعي جدا نبوده، بلکه خود يکي از نيروهاي تعيين کننده آن است.
1- کرشن اشتاينر از تربيت فرآيندي را مي خواهد که درطي آن مربي، متربي را به گونه ي از زندگي رهنمون شود که با اقتضاي فطرت او سازگار افتد و بر ارزش هاي معنوي استوار شود.
2- از ديد مونتني، تربيت تنها انباشت معلومات نيست، زيرا اين فرايند، متربي را براي زندگي آماده نمي کند؛ عنصر گوهرين تربيت، سازندگي انسان است، چنان که براي زندگي مفيد و مؤثر باشد.
3- هربارت تربيت را مقوله اي مي داند که در پي مراقبت از متربي و تعليم اوست، به گونه اي که صاحب هنر، مهارت، فضيلت تقوا شود تا از راه اين آموزش ها به کمال، که همانا اعتدال و هماهنگي جسم و جان است، دست يابد.
4- از نگاه پيستالزي، بنيان گذار شيوه نوين تعليمات ابتدايي در غرب، تربيت، رشد طبيعي و تدريجي و هماهنگ همه استعدادها و نيروهاي گوهرين در انسان است.
5- فرويل تربيت را رشد و تعالي نيروها و استعدادهاي بالقوه در نهاد آدمي مي داند.
6- روسو که الهام بخش پستالوزي، هربارت و فروبل است، بر آن است که تربيت، هنر يا فني است که به صورت راهنمايي يا حمايت و هدايت نيروهاي طبيعي و استعدادهاي متربي و با رعايت قوانين رشد طبيعي و با همکاري خود و براي زيستن تحقق مي پذيرد. از نظر او تربيت، فرايند پرورش متربي در گستره استعدادهاي مادرزادي است.
7- کانت تربيت را پرورش و تأديب و تعليم توأم با فرهنگ مي داند که در پي کاميابي متربي در جامعه آينده است؛ جامعه اي که به مراتب از جامعه کنوني برتر است. 

2- تعريف هاي درون ديني
 
راغب اصفهاني برآن است که تربيت، دگرگون کردن گام به گام و پيوسته هر چيز است، تا آن گاه که به انجامي که آن را سزد برسد.» و بيضاوي، تربيت را «به کمال رساندن و ارزنده ساختن اندک اندک هر چيز» دانسته است.

غزالي در تعريف تربيت دو قيد و پسوند را لحاظ کرده و مؤلفه هاي تربيت را مرکب از سه ضلع مربي، پيراستن و آراستن متربي دانسته و آورده است:
«
پيري بايد که او را راهنمايي کند و تربيت کند و اخلاق بد از وي ستاند و به دراندازد و اخلاق نيکو به جاي آن نهد و معناي تربيت اين است.
محمد رشيد رضا، تربيت را رشد نيروهايي مي خواند که درخور پيشرفت و تعالي اند و ريشه در سرشت آدمي دارند. از ديد او اين رشد از دو راهکار سلبي و ايجابي به دست مي آيد؛ راهکار سلبي، برداشتن موانع رشد استعدادها و از ميان بردن آنچه نيروهاي گوهرين آدمي را از اعتدال باز مي دارد. و راهکار ايجابي به معناي افزايش، رشد دادن و پرورش جسم و جان از راه تغذيه سالم و آموزش علم و دانش.
و نيز گفته شده است:
«
تربيت، پرورش استعدادهاي مادي و معنوي و توجه دادن آنهاست به سوي اهداف و کمالاتي که خداوند متعال آنها را براي آن اهداف در وجود آدمي قرار داده است
از منظر شهيد مطهري، تربيت عبارت است از پرورش دادن؛ يعني استعدادهاي دروني اي که بالقوه در يک شيء موجود است، به فعليت درآوردن و ايجاد تعادل و هماهنگي ميان آنها تا از اين راه متربي به حد اعلاي کمال (خود) برسد.

پرنده یخ زده:

درزمستانی سرد پرنده ای روی شاخ ای نشسته بود.آن قدر هوا سرد بود که این پرنده یخ زد وبه زمین افتاد.گاوی درصحرا چرامی کرد.گاو مدفوع خود را رها کرد وخوشبختانه مدفوع روی پرنده یخ زده افتاد.گرمی مدفوع گاو باعث گرم شدن وبه هوش آمدن وآوازخواندن پرنده شد.گربه ای صدای او را شنید وبه اوحمله کرد و او را شکار نمود وبرای همیشه به عمرپرنده پایان داد.

 

سوال : باتوجه به اصول تعلیم وتربیت  چگونه آن را تبیین می کنید؟

 

 


 

اصل

اصل در لغت به معنای مصدر و منبع اشیا و اعمال، ریشه، بن و بنیاد است و اساس آنچه که چیز دیگر بر آن بنیاد شود و یا از آن متفرع شود. اصل راهنمای فکری در حل مسائل تربیتی است. دکتر هوشیار معتقد است اصل ملاک و مبنای کار و عمل معلم و شاگرد است که هم تکیه گاه نظری و هم ملاک عمل است.

خصوصیات اصل: 1- کشف کردنی است. 2- اموری عینی و واقعی است. 3- قابل تعمیم نیست.

منابع اصول: 1- آثار موجود در حیات زندگی انسان 2- مطالعه زندگی فردی و جمعی انسان 3- انتظارات مردم از مربی 4- فرهنگ جامعه و روان طفل

سوال: چه تفاوتی بین اصل با قانون، مرام و مسلک وجود دارد؟

تولد پروانه ها

 وقتی زمان تولد پروانه ها فرامی رسد،خداوند قادر سوراخ وروزنه ی کوچکی رادرپیله ایجاد می کندوپروانه با تقلا وزحمت وتلاش زیاد ،روزنه راگشاد می کند وازپیله خارج می  شود وزندگی طبیعی خود راادامه می دهد.دانشمندی به جهت کمک به این پروانه های نازک بال ،چند پیله رابا دست بازکرد تا پروانه ها بدون زحمت به دنیا بیایند. با این اتفاق ،پیله ها سزارین شدند و پروانه ها به هیچ وجه قادر به پرواز نبودند.آن ها زمین گیربودند،فلج شده بودند.به لحاظ علمی وقتی پروانه درون پیله تقلا می کنند،ماده ای ازبدنشان خارج میشود که اگراین ماده دربدنش باقی بماند،این حشره کوچولوولطیف هرگز موفق به پرواز نخواهد شد.

 

سوال: کدام اصل تربیتی دراین داستان رعایت نشده است ؟ تحلیل نمایید؟   

ایلام

در آغاز هزاره سوم( قبل از میلاد) ، دشت حاصل خیز بین النهرین وارد دوره تاریخی تازه ای می شود . اندکی نیز نمی گذرد که ایلام هم وارد دوره تاریخی می شود و این امر در فلات استثنایی است . ایلام که از جمله کشور های کهنسال شرق قدیم بوده شامل خوزستان کنونی ، قسمت زیادی از خاک بختیاری و لرستان بوده است . از جانب شرق به پارس و از شمال به ماد و از غرب به بین النهرین و از جنوب به خلیج فارس حدود داشته است. شهرهای مهم ایلام عبارت بودند از شوش که بزرگترین شهر ایلام و یکی از کهن ترین مراکز تمدن جهان باستان بود، شهر ماداکتو ،خایدالو که به  گمان در خرم آباد فعلی واهواز زبان ایلامیان را زبان ( انزانی ) دانسته اند که در سه هزار سال پیش از میلاد رواج داشته و بعد چنان که حدس زده می شود زبان سومری و سامی رواج یافته ، اما به گمان این زبان ها برای نوشتن بکار می رفته اند .ایلام با مرکز قدرتی که در بین النهرین قرار داشت در جنگ بود و سرانجام در سال 645 پیش از میلاد به وسیله (آشور بانی پال ) پادشاه آشوری شکست خورد و به کلی از میان رفت.

کتاب : دین و فرهنگ ایرانی پیش از زرتشت-  نویسنده هاشم رضی - صفحه 38

بادكوبه

پايتخت كشور از دست رفته ايراني - آذربايجان - كه باكو نام دارد ريشه تاريخي نامگذاري اش از باگوان - باگاوان - بادكوبه - پهلوي ايراني گرفته شده است . اين واژه در پارسي باستان به چم معني ) سرزمين خدايان بوده است كه پس از يورش سپاه اسلام تغيير لغتي پيدا نمود و باكويه ناميده شد.(

بغداد

پايتخت عراق كنوني كه بغداد ناميده ميشود واژهاي كاملا ايراني است و اين شهر پايتخت ايران بوده است.(تيسفون )بغداد به معني بغ + داد به چم ) معني ) داده شده از طرف خداوند . در تاريخ ايران باستان آمده است كه در اين شهر شاهنشاه انوشه روان هفته اي يكبار دادگستري مينموده وداد مظلومان را بررسي ميكرده است.


فردوسي بزرگ

فردوسي بزرگ كه در سال 329 هجري پا به جهان گشود و 35 سال از عمر باشكوه خود را براي زنده كردن ايران از دست اعراب وحشي سپري كرد . وي در سال 416 چشم از جهان فرو بست و بدرود حيات گفت ولي مسلمانان متحجر آن زمان بر جسد وي نماز نگذاشتند و اورا كافر و آتش پرست خطاب كردند زيرا او همه كتاب حماسي و جهاني خود را در ستايش تمدن پيش از اسلام صرف كرد . در سال 1313 آرامگاه ابدي وي با الهام از آرامگاه كورش بزرگ به دستور رضا شاه بزرگ بنا گشت و جشني جهاني با حضور عده زيادي از خاور شناسان كشورهاي مختلف براي گرامي داشت هزار فردوسي برگذار شد .

بیرق (1)

مفهوم بيرق و هدف از تشكيل آن

بيرق يا پرچم يا درفش يك كشور به علامتي گفته مي شود كه نشان از مظهر تمدن و مليت آن كشور دارد . بيرق عموما توسط فرمانده قوا يا پادشاه هر كشوري در لشگر كشي ها استفاده مي شده است . پرچم هر كشوري جهت رمز اتحاد بين مردمان آن كشور است كه ريشه آن كاملا در پيشينه فرهنگي آن كشور دارد . اين نشان برگفته شده از باورها , عقايد , آداب و رسوم نياكان آن كشور, هويت و روحيه ملي مردمان آن كشور است.

 

واژه درفش در گذر تاريخ :

پيش از اسلام = درفش شكوهمند كاوياني

اوايل اسلام = ربيت و علم ولوا

در زمان مغول = منجوق

در زمان قاجار = بيرق

در زمان پهلوي = پرچم

پاردايز

پاردايز

واژه پاردايز در زبان انگليسي از باغهاي سلطنتي كورش بزرگ گرفته شده است . كورش

در پايتخت امپراتوري خود باغهاي عظيمي را بنا نهاد كه آنها را پرديس نام نهاده بود و به مرور زمان آن

به پارادايز انگليسي تبديل شد .

ابن المقفع


فيلسوف ايراني زرتشتي "ابن المقفع" توسط مسلمانان حاكم بر ايران تكه تكه شد . ابن المقفع

نامش پيش از اينكه به ظاهر مسلمان شده باشد روزبه بوده است . ولي از شدت خفقان و فشار مذهبي

اسلامي در آن دوران خود را به ظاهر مسلمان مي نامد ولي در باطن زرتشتي اصيل بود . نام پدرش

دادويه بود و از شهر اردشير خوره ( فيروز آباد كنوني ) بود . وي دانشمندي بزرگ بود كه كتابهاي كليله

و دمنه - سيرت انوشيروان - خداي نامه - كتب ارسطو و . . . را به عربي و فارسي ترجمه نمود . مورخين

گفته اند روزي او از كنار درب مهر ( آتشكده اي ) عبور ميكرد و به زبان بلند شعري خواند : اي خانه مهر

گر شدم از تو برون - با چشمي اشكبار و قلبي پر خون - سوگند به خاك درت اي درگه مهر - تن بردم و

دل نهادم آنجا به درون . اين شعر وي را عده اي شنيدند و به خليفه تازي حاكم بر ايران خبرش را

رساندند و وي دستور داد كه او را تكه تكه كنند به اين صورت كه نخست دست اش را بريدند و سپس

پاهايش را بريدند آنگاه دستهاي و پاهاي بريده را در جلوي ديدگان ابن المقفع در آتش انداختند و

سوزاندند و سپس بدنش را با خنجري پاره پاره كردند . اين بزرگ مرد ايران در سال 143 هجري در

سن 36 تكه تكه شد ولي خاطره اش هميشه جاويد است .

پارسه

كلمه تخت جمشيد واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ

است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند . تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذري و تخت

شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در

6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است . به همين دليل كاخ هاي داريوش بزرگ نام حقيقي

اش شهر پارسه است و يوناني ها آن را پرسپوليس ناميدند به معني پرس = پارسه - پارس + پوليس =

شهر و در كل به معني شهر پارسه ناميدند و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام

به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد . همانطور كه آرامگاه

كورش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند . يا نمونه ديگر

تخت سليمان كه هيچ مفهوم تاريخي ندارد و در اصل آتشكده آذرگشنسب نام داشته و تنها براي محفوظ

ماندن اين مكانها از دست اعراب بدوي و شتر سوار مردم باهوش ايران نام اين مكانهاي ارزشمند را تغيير

دادند.

شطحیات من (5)

- در پای دامنه کوهی که از آن می خواهیم فرا دست رویم تصور می کنیم " این بلند ترین مکان است " با تحمل مرارت ها ی درون فرسا خود را به اوج متصور می رسانیم . غافل از اینکه این اوج نقطه فرو دست کوه های مجاور است . و خود در در دپای دامنه کوهی ...

گبر

پس از يورش سپاه اسلام به ايران مردمان بهدين ايران زمين را "گبر" خوانده شدند . گبر

واژه اي است از پهلوي به چم) معني ( مرد و در كردي و بلوچي نيز همين معنا را دارد . ولي اعراب به

زرتشتيان ايران واژه گبر دادند به چم كافر . از ديگر نامهايي كه به ايرانيان نسبت دادند واژه مجوس بود

كه گرفته شده از مگوش در زبان پهلوي به چم) معني ( مغ و پيشواي ديني زرتشتي است . ولي سپاه اسلام

مجوس را به معني پيروان كافر و آتش پرست به ايرانيان يكتا پرست نسبت دادند .