گل یا پوچ
که در دستانت
برایـــم کمی عشق پنهـــان است
آخر به حکم اهل ریاست جداشدیم
با رای نخبگان سیاسی جدا شدیم
در طول این زمان چه خوشی ها به ما گذشت
با وصله های جناب حراست جدا شدیم
دعوا میان ما ؟ ابداً مشکلی نبود
ما با وجود عنصر وحدت جدا شدیم
در بین ما رکن تفاهم همیشه بود
ما بی دلیل و منطق و حکمت جدا شدیم
زنها چو شاخه گل چو درختان و سبزه زار
بیخود و بی جهت ز طبیعت جدا شدیم
سارا و نسترن و پریناز رفته اند
از عصمت و زینت و بهجت جدا شدیم
از بین دختران نگرفتیم زن که هیچ
از بیخ و بن بلکه بشدت جدا شدیم
جمعی ز دختران همه گریان که ما هنوز
شوهر نکرده از صف قسمت جدا شدیم
با شدتی که داشت جدایی میان ما
تا روز نفخ صور و قیامت جدا شدیم
عمری به جنگ دفتر و تحصیل بوده ایم
حالا که شد وقت غنیمت جدا شدیم
ما پاک و صادقیم خدا خود که شاهد است
در عین سادگی و سلامت جدا شدیم
شنیدم یکی میگفت جماعت مقدم است
ما از صف شریف جماعت جدا شدیم
مسئول این فراغ جوابی به من دهد
آخر برای چه ؟به چه علت جدا شدیم
افسوس خوش گذشت دقایق کنار هم
ماندم چه بی دلیل و چه راحت جدا شدیم...
هفته نامه« یکشنبه » فرهنگی - اجتماعی .یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۰
بی ارزشترین واحدهای پول جهان
|
|
|
|
به گزارش ورد آی تی به نقل از نیویورک تایمز , فهرست کم ارزشترین واحدهای پولی جهان به شرح زیر است : زیمبابوه (بزرگترین اسکناس برابر با 10 میلیون دلار زیمبابوه) در سال 2008 تورم در کشور زیمبابوه به رقم نجومی 100,000 درصد رسید. چنین تورم حیرت انگیزی دولت این کشور را مجبور به معرفی جدید اسکناس 10،000،000 دلاری کرد. به گزارش ورد آی تی یک بسته کاغذ توالت در زیمبابوه هزینه ای در حدود صد و پنجاه هزار دلار زیمبابوه ای دارد. که حدود 69 سنت آمریکایی است! با این تفاسیر اسکناس های 500 دلاری این کشور از یک برگ کاغذ توالت هم بی ارزش تر است! تورم فوق العاده، مانند سم مهلکی به بدنه این کشور فقیر پیچیده است. شما برای خرید یک کیلو گوجه فرنگی باید ده میلیون دلار همراه خود داشته باشید و جالبتر آن است که بدانید این کشور طی یک سال اخیر 12 صفر از واحد پولی خود حذف کرده است. ویتنام (بزرگترین اسکناس برابر با 500 هزار دونگ ویتنام) با شروع دهه1980 و تحریم های ایالات متحده و کاهش شدید صادرات ویتنام و انباشته شدن کالاهای صادراتی در داخل کشور، ویتنام برای مقابله با تورم فزاینده دست به چاپ اسکناس و تزریق پول به بازار داخلی شد که البته این اقدام نتیجه ای جز بی اعتباری شدید پولی در این کشور نداشت و میتوان گفت از سال 1980 هیچ تورم جدیدی این کشور را فرا نگرفته ولی باز هم رده دوم به این کشور می رسد.
اندونزی (بزرگترین اسکناس برابر با 100 هزار روپیه اندونزی) بحران اقتصادی آسیای شرقی در سال 1997 باعث سقوط 80 درصدی روپیه اندونزی و رشد تورم در این کشور شد. همچنین انقلاب گل سرخ و برچیده شدن دولت در چند سال اخیر در سقوط ارزش واحد پولی این کشور بی تاثیر نبود که در حال حاضر این کشور همچنان رده سوم را در اختیار دارد. ایران (بزرگترین اسکناس برابر با 100 هزار ریال ایران) نرخ تورم ایران در بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 به رقمی در حدود 15% رسید. با شروع جنگ با عراق و اجبار دولت به تزریق اسکناس برای تامین مخارج بالای جنگ روند افزایش تورم خصوصا در سالهای اولیه ی پس از جنگ به شدت افزایش داشت و تا رقمی حدود 50 درصد هم رسید. از دیگر عوامل سقوط ارزش ریال، تحریم های سیاسی اقتصادی موجود جهانی برای این کشور است. ایران متاسفانه اسیر تورم و وضعیت نابسامان اقتصادی است که بطور فزاینده ای گریبانگیر مردم این کشور است تا جایی که در حال حاضر پیشنهاد حذف چند صفر از واحد پولی و اجرای طرح حذف یارانه ها از سوی دولت در جریان است …
کشوری واقع در افریقا و خلیج گینه است. این کشور از دو جزیره به نام سائوتوم و پرنسیپه تشکیل شده است. دلیل بی ارزشی پول در این کشور ناپایدار بودن حکومت و از طرفی بی ثباتی در قیمت تنها محصول صادراتی این کشور یعنی کاکائو میباشد. اقتصاد این کشور آفریقایی که به کاکائو وابسته است، پس از تعویض ارز از دلار به یورو چنان عقب ماند که اینک رده پنجم را به خود اختصاص داده است. گینه (بزرگترین اسکناس برابر با 10 هزار فرانک گینه) گینه از غنی ترین معادن آلومینیم، آهن، طلا، الماس و اورانیوم برخوردار است ولی به دلیل فساد شدید در نظام اقتصادی و بانکی این کشور؛ روز به روز از ارزش فرانک این کشور کاسته میشود. به طوریکه اکثر معاملات در این کشور با واحد پول کشورهای همسایه مانند سنگال استفاده میشود. این کشور پس از جنگ های داخلی و بحران سیاسی به این وضع نابسامان اقتصادی دچار شده است |
یک جوک عمیق سیاسی | |
|
روزی یک سیاستمدار معروف، درست هنگامی که از محل كارش خارج شد،
سیاستمدار گفت: فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، سیاستمدار گفت: فرشته گفت: و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند.
به سیاستمدار آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟ سیاستمدار گفت: بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود... امروز دیگر تو رای دادهای».
امروز روز انتخابات است...
|
اینكه ایرانیان باهوش ترین مردم جهان " هستند در سال های گذشته تقریبا تبدیل به ضرب المثلی معروف میان ایرانیان شده است ، اما این در حالی است كه اگر نتایج تحقیقات انجام شده در این باره توسط دانشمندان انجام شده ، مطالعه شود ابطال این گزاره ثابت می شود .
در واقع طبق تخقیقات علمی دانشمندان ما ایرانی ها نه تنها گل سر سبد هوش در دنیا نیستیم بلكه جایگاهی متوسط در جهان داریم و میلیاردها نفر در جهان ضریب هوشی بالاتری از ما دارند .
"ریچارد لین " روانشناس و استاد 81 ساله دانشگاه اولستر بریتانیا در كتابی كه در سال 2006 انتشار داد نتایج تحقیقات خود را در این باره منتشر ساخته است .
وی كه متخصص مطالعه بر روی تاثیر دو متغیر " نژاد " و " هوش " بر روی یكدیگر است ، در كتاب خود وضعیت ضریب هوشی مردم جهان را با توجه به نژاد بررسی كرده و به این نتیجه رسیده كه باهوش ترین مردم جهان با ضریب هوشی 105 و بالاتر مردم كشورهای شرق آسیا ( چین ، كره شمالی و جنوبی و ژاپن ) هستند .
در رده میانی كشورهای اروپایی ، روسیه ، آسیای مركزی و قفقاز و حتی مغولستان قرار می گیرند كه متوسط ضریب هوشی آنها 90 تا 100 است .
ایرانیان به همراه تمامی كشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا ، هند ، پاكستان و كشورهای آسیای جنوبی و نیز دو قاره آمریكای شمالی و جنوبی در رده میانی یعنی با ضریب هوشی 85 تا 90 قرار می گیرند.
جایگاه چهارم از آن كشورهای آفریقایی است كه ضریب هوشی آنها 70 تا 80 است و مردم اقیانوسیه ( استرالیا ) و كشور آفریقایی بوتسوانا ، با دارا بودن كمترین میزان ضریب هوشی یعنی ضریب هوشی 60 تا 70 در آخرین رده قرار می گیرند.
همچنین در تحقیقات پروفسور لین مشخص شده است كه متوسط ضریب هوشی مردم دنیا رو به كاهش است . متوسط ضریب هوشی مردم جهان در سال 1950 بالای 91 بوده است ولی تحقیقات پروفسور لین نشان می دهد كه این ضریب در سال 2050 به 86 كاهش خواهد یافت.
دلایل این امر می تواند متعدد باشد اما پیشرفت تكنولوژی و وابستگی به ماشین و تكنولوژی های مدرن به جای حفظ كردن و استفاده از مغز ، می تواند یكی از دلایل كم كاری مغز انسان ها باشد
خدایان كهن مدتی پیش مردهاند و در حقیقت این یك مرگ خوب و لذتبخش برای آن
بود! مرگ خدایان چنان بود كه تا صبحدم جان بكنند، چنین سخنی دروغ است! برعكس
آنها یك دفعه سر به خنده دادند و چندان خندیدند كه مردند. این هنگامی بود كه یكی از
خدایان سخنی كفرآمیز گفت: «فقط یك خدا بیش نیست! تو نباید در برابر من خدای
دیگری داشته باشی.»
بدینسان یك صورت تقلید خدا، یك خدای حسود، خود را فراموش كرد. و تمام خدایان
شروع به خنده كردند و كرسیهای خود را تكان دادند و فریاد زدند: «پس معنی خدایی
این نیست كه خدایانی وجود دارند، بلكه این است كه خدایی وجود ندارد؟»
شب آرامی بود
می
روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی
یعنی چه؟
مادرم
سینی چایی در دست
گل
لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم
تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب
پاشویه نشست
پدرم
دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر
زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با
خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی
فاصله آمدن و رفتن ماست
رود
دنیا جاریست
زندگی،
آبتنی کردن در این رود است
وقت
رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست
ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می
ماند
شاید
این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله
گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی
درک همین اکنون است
زندگی
شوق رسیدن به همان
فردایی
است، که نخواهد آمد
تو
نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف
امروز، پر از بودن توست
شاید
این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین
فرصت همراهی با، امید است
زندگی
یاد غریبی است که در سینه خاک
به
جا می ماند
زندگی،
سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی،
خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی،
حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی،
باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی،
ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی،
فهم نفهمیدن هاست
زندگی،
پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا
که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان،
نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت
بازی این پنجره را دریابیم
در
نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده
از ساحت دل برگیریم
رو
به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی،
رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن
خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی،
شاید شعر پدرم بود که خواند
چای
مادر، که مرا گرم نمود
نان
خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی
شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی
زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی،
خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه
آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من
دلم می خواهد،
قدر
این خاطره را ، دریابیم
زنده
یاد سهراب سپهری
روزگاری دور مادر بزرگ قصه گو می گفت
یكی بود و یكی نبود...
و من در سالهای دور از این قسمت " یكی نبود" دلگیری داشتم گوئی دلم می خواست این " یكی نبود" هم باشد و حسرت هجران بر دل حتی یكی از ما نماند سالها گذشت این " یكی نبود " را باز ترجمه ای دیگر كردم و اندیشیدم كه مادربزرگ از این " یكی نبود " دوست داشت كه ما معنی دیگری را برداشت كنیم و بگوید در هر روزگاری عده ای هستند كه به واقع هستند خودشان هستند و می بینند كه این بودنشان بهر چیست آگاهی به بودنشان داشته و دارند سپاس گزار داشتن هایشان كه نخستین آنها " بودنشان " بود می توانستند كه باشند اما باز عده ای بودند كه به واقع نبودند غافل و قاصر و تكبر تا به دندان مسلح بر وجودشان حاكم بود گوئی می اندیشیدند كه آری این " من " هستم كه هستی را معنی كند م " من " هستم كه درست می اندیشم این " من " هستم كه درست عمل می كنم و این " من " هستم كه درست می گویم و این " من " هستم كه حق و آن كه خلاف من گوید ناحق است و چنین بود كه قصه " یكی نبود " مادر بزرگ معنی دیگری برایم گرفت آری این " من " همان " نبودن " بود این " من " كه پرنده ای است كه یك بالش حماقت و بار دیگرش خودخواهی است آن چنان افراد را پرواز دهد و بعد به زمین كوبد كه هیچ سفینه ای در عالم قادر به اعمال مجدد آن نیست این " من " كه مغرور است به اندكی داشته هائی دارد كه در بسیاری از اوقات هیچ نیست شاید اندكی طالع و شاید مختصری قدرت و بهائی اندك از هنر باشد روزگاری همین طالع بلند اورا تبدیل به پستی می كند و مقامی را به او می دهد كه به او نمی چسبد بلكه او است كه به آن پست چسبیده است و آنگاه القاب " دكتر " و " مهندس " و " سرهنگ " و " قاضی " و " دریا دار" و ...می شود و خودش گم می شود از یاد می برد اگر علم داری بهر دادن و خدمت به مردن است نه تفاخر به القاب ماحصل از گرفتن علم و یا اگر مسند و قدرتی را نصیب او یزدان كرد بهر خدمت است بهر شنیدن است بهر فهمیدن است و بهر از یاد نبردن روزگاری كه او نیز چون فریاد كشان امروزش فریاد كش دیگری بوده تا ظلمش را از ظالم بستاند وسر انجام روزگار به او مهری كرده و قدرتی به او داده كه جواب فریاد كش مظلومی را دهد اما قصه را از یاد می برد همان " یكی نبود " می شود گاهی این " من " می شود هنری كه به مهر یزدان نصیب او شده است او را استاد گویند و شاعر و یا شاعره خوانند و نقاش و نویسنده و موسیقی دان و كارگردان تئاتر و...و این گونه است كه " من " می آید حیثیت ادبی را همه جا فریاد زند كسی كه از او گوید را لقب دهد ای ایهالناس " سرقت ادبی " را دیده اید ؟ و از یاد می برد كه ادب چه بود ؟ از یادمیبرد كه اگر شعری گوید بهر آن است كه شنیده شود اگر نقشی كشد بهر آن است كه دیده شود اگر هنر مند است بهر آن است كه ارزش دهد به مردمی كه هنرش را تحسین كنند كه اگر غیر این باشد كه هنر نیست جادو گری اهریمن است كه این گونه هنرمند هم همان قصه " یكی نبود " را تكرار كند و داستان روزگار همان قصه ضحاك دوران شود كه چه شیرین فردوسی پارسی چنین گوید
نهان گشت كردار فرزانگان
پراكنده شد كام دیوانگان
هنر خوار شد جادوئی ارجمند
نهان راستی و آشكارا گزند
آری قصه " یكی نبود " می تواند قصه همه آنهائی باشد كه كردار فرزانگی كه همان انسان بودن و انسان ماندنشان را از یاد برده اند و یا قصه خوار شدن هنر و هنرمندی باشد و یا داستان تلخ مخفی كاری و دروغگوئی و تظاهر و ریائی باشد كه پیر طوس آن را با " نهان راستی و آشكارا گزند " می گوید كاش كه همه ما قصه " یكی بود " را تكرار كنیم و ای كاش غفلت " یكی نبود" ها را به هوشیاری رسانیم ای كاش.
پدری همراه پسرش در جنگلی می رفتند. ناگهان پسرك زمین خورد و درد شدیدی احساس كرد.او فریاد كشید آه... در همین حال صدایی از كوه شنید كه گفت: آه... پسرك با كنجكاوی فریاد زد «تو كی هستی؟»
اما جوابی جز این نشنید «تو كی هستی؟» این موضوع او را عصبانی كرد.
پس داد زد «تو ترسویی!» و صدا جواب داد «تو ترسویی!» به پدرش نگاه كرد و پرسید:«پدر چه اتفاقی دارد می افتد؟» پدر فریاد زد «من تو را تحسین می كنم» صدا پاسخ داد «من تو را تحسین می كنم» پدر دوباره فریاد كشید «تو شگفت انگیزی» و آن آوا پاسخ داد «تو شگفت انگیزی».
پسرك متعجب بود ولی هنوز نفهمیده بود چه خبر است .
پدر این اتفاق را برایش اینگونه توضیح داد: مردم این پدیده را «پژواك» می نامند. اما در حقیقت این «زندگی» است. زندگی هر چه را بدهی به تو برمی گرداند. زندگی آینه اعمال و كارهای نیك و بد توست. اگر عشق بیشتری می خواهی، عشق بیشتری بده. اگر مهربانی بیشتری می خواهی، بیشتر مهربان باش. اگر احترام و بزرگداشت را طالبی، درك كن و احترام بگذار. اگر می خواهی مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند، صبر و ادب داشته باش!
این قانون طبیعت است و در هر جنبه ای از زندگی ما اعمال می شود. زندگی هر چه را كه بدهی به تو برمیگرداند. به هر كس خوبی كنی، در حق تو خوبی خواهد شد و به هر كس كه بدی كنی، بدی هم خواهی دید. زندگی تو حاصل یك تصادف نیست. بلكه آینه ای است كه انعكاس كارهای خودت را به تو بر می گرداند.
پس هرگز یادمان نرود «كه با هر دستی كه بدهیم، با همان دست می گیریم و با هر دستی بزنیم، با همان دست هم می خوریم .