به یاد استاد و دوستان

آدمی که منتظر است ، هیچ نشانه ای ندارد
فقط با هر صدایی بر می گردد !!

فاشیسمی جانشین فاشیسمی دیگر

انگل‌ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند. فاشیسمی جانشین فاشیسمی دیگر می‌شود که قالبش یکی است، شکلش یکی است، عملکردش یکی است. چماق و تپانچه‌اش یکی است. چماق و تپانچه و زندانش همان است فقط بهانه‌هایش فرق می‌کند. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود.

...

«من‌ نمى‌گویم‌ توده‌ى‌ ملت‌ ما قاصراست‌ یا مقصر، ولی تاریخ‌ ما نشان‌ مى‌دهد که‌ این‌ توده‌ حافظه‌ى‌ تاریخی‌ ندارد. حافظه‌ى‌ دست‌جمعى‌ ندارد، هیچ‌گاه‌ از تجربیات‌ عینی اجتماعی‌اش‌ چیزى‌ نیاموخته‌ و هیچ‌گاه‌ از آن‌ بهره‌‌ای نگرفته‌ است‌ و درنتیجه‌ هر جا کارد به‌ استخوانش‌ رسیده‌، به‌ پهلو غلتیده‌، از ابتذالی‌ به‌ ابتذال‌ دیگر ـ و این‌ حرکت‌ عرضى‌ را حرکتى‌ درجهت‌ پیشرفت‌ انگاشته‌، خودش‌ را فریفته.‌»

بدترین نوع تحقیر

 

من همیشه فریادم این بوده است که چرا ما باید منطق و درک و شعور خودمان را معطل بگذاریم و بابایی را به مثابه وجدانمان مسئول خوب و بد و خطا و صواب عقایدمان کنیم تا جایی که هر چه را از دهان او در امد وحی منزل بشماریم. این را من بدترین نوع تحقیر “شعورانسان” تلقی می‌کنم.

احمد شاملو

زیر پوست مملکت

زکریای رازی آمد و رفت!
انیشتین آمد و رفت!
فروید آمد و رفت !
استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت ....

... اما هنوز در همسایگی ما...
مادری اسپند دود میکند !
پدری گوسفند میکشد !
دختری طالع بینی میخواند که شوهرش باید متولد چه ماهی باشد !
پسری پشت ماشینش مینویسد: بیمه ی قمر بنی هاشم !
هنوز برای ازدواج استخاره میکنند !
هنوز مردی به همسرش به جرمِ کم حجابی!! تهمت فاحشه میزند!
توی چاه پول میریزند و نامه پست میکنند !
از کشتن یک بچه ۱۷ ساله ذوق میکنند !
و
عقب ماندگی زیر پوست مملکت من است......

خوش ترین مزه

 
آن زمان كه خوش ترین مزه ها را داری

مگذار تو را تمام بخورند.

آنان كه می خواهند دیر زمانی در دلها جای داشته باشند

این را می دانند.

"فریدریش نیچه "

پرچم را بالا بگیر

ما مست از سخنانی هستیم که به فریاد نیاورده ایم
ما مست از بوسه هایی هستیم که نگرفته ایم
از روزهایی که هنوز نیامده اند
از ازادی که در طلبش بوده ایم
پرچم را بالا بگیر تا به صورت بادها سیلی بزند
حتی لاک پشت ها هنگامی که بدانند به کجا میروند
زودتر از خرگوش ها به مقصد میرسند...

خر مش رجب

 

 

 


 

 

شنیدم که دزدی زبل نیمه شب

ربود از طویله خر مش رجب

رجب تا که شستش خبر دار شد

جهان پیش چشمش شب تار شد

درون طویله دو زانو نشست

زمین و زمان را دم فحش بست

یکی گفت تقصیر از آن توست

که قفل طویله نبستی درست

یکی گفت گیرید معمار را

بنا کرده کوتاه دیوار را

یکی گفت تقصیر از شحنه هاست

که هر روز بر پا چنین صحنه هاست

یکی گفت: نه، بوده تقصیر خر

چرا ؟ چون که می کرد اگر عر و عر

و یا یک کمی جفتک و گرد و خاک

مسلم که آن دزد می زد به چاک

شنیدم که با غیض مشدی رجب

در آن بین می گفت : یاللعجب

که هر کس به نوعی ست در اشتباه

فقط دزد در این میان بی گناه

 

قلم دست هالو چو در کار شد

بدانید تاریخ تکرار شد

شنیدم که در حومه ی اصفهان

به شهری که نام خمینی بر آن

به دست گروهی از اشرار پست

حریم خصوصی مردم شکست

نه در شب، که در روز جمعی پلید

به دستان خود فاجعه آفرید

نه از چوب قانون هراسی به دل

نه از آدم و آدمیت خجل

شنیدم که فرمود شیخ الانام

نبودند زن ها علیه السلام

و آن دیگری گفت: از مرد و زن

همه مست بودند در انجمن

یکی گفت: آن جا به جای نماز

همه بوده مشغول آواز و ساز

یکی گفت : الحق که مردانشان

ز غیرت نبردند هرگز نشان

یکی از بزرگان صنف پلیس

چنین گفت با لحن رک و سلیس

که تحقیق کردیم بسیار زود

«حجاب زنان» مشکل کار بود

خلاصه همه بوده تقصیر کار

به جز آن تجاوز گر نابکار

 

کجایی ببینی عمو مش رجب

که ما خوش بتازیم ، دنده عقب

اگر در دهات تو خر می برند

در این خطه ناموس را می درند

جلو روی شوهر ، برادر، پدر

تجاوز نمایند بی دردسر

چرا این همه ظلم و هتک زنان

در املاک آقا امام زمان

 

محمدرضا عالی پیام

 

 

 

وکیل مـلت

 
خــرها وکیل مـلت و ارکـان دولتنـد
 
 
بنگر که بر چه پایه رسیده مقام خر
 
(میرزاده عشقی)


" در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن  انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند "

 

ضیافت - افلاطون : ترجمه محمد علی فروغی -مقدمه

فردوس چنین است ؟ چنان است ؟

زندگی را حوصله از حد بگذشته
باغ انگور دگر بار نداده...
ناگه تپش دلهره ای سخت
با داغی لبهای تو بشکست
جامم پر و پیمانه عشقم پر ناز است
خون خوردن و نالیدن و فریاد کشیدن
زین پس محال است
بعید است...
یک دست به جام و دگرم دست به گیسوی کمندت
دستم شده است بند خیالت
که فردوس نخواهم
ای زاهد در گوشه نشسته تو چه دانی
فردوس چنین است ؟ چنان است ؟
بر من که چنین است و چنان است
حرام است

به او گفتم

به او گفتم
جنگ!
و بیرون زدم از پیراهنم
به او گفتم
با بوسه اگر می‌شد آدم کُشت
صلح تراژدی بزرگی بود
به او گفتم
مرگ حرف‌های بزرگی برای گفتن دارد
به او گفتم
تفنگها به ترجمه مشغول‌اند


او اما چارطاق دراز کشیده بود
نه به تفنگ فکر می‌کرد
نه به بوسه‌ای عمیق
.
.
.
ما مرده بودیم!
من
دیر فهمیدم