خواندن كتاب - برتولت برشت...
بسیاری
از مردم را میبینیم که کتاب میخوانند. این هنر مشکلی است که کسی به
آنها نیاموخته است. دانش قبلی آنها نه برای تشخیص ضعفها و نه برای
تشخیص خوبیهای کتاب کافی است. صحبت از کتابهای علمی نمیکنم که برای
خواندن اکثر آنها باید علم داشت تا علم به دست آورد. خواندن قصهها هم
مشکل است. اغلب نویسنده در چشم به هم زدنی موفق میشود خواننده را به
دنیای کتاب خود متوجه کند؛ بیش از آنکه کتاب توجهی به دنیای او داشته
باشد. خواننده بر سرکتابی که باید دنیا را توصیف کند از دنیا غافل میشود.
نویسنده با چند فن که آموختن آن آسان ولی پی بردن به نیرنگ آن مشکل است،
هیجانی تولید میکند تا خواننده توجه به اصل مطلب را فراموش کند؛ از این
طریق که با کنجکاوی تحریک شده دنبالة داستان را میطلبد. دروغهایی که تا
این لحظه خوانده فرو میدهد تا دروغهای بعدی را بخواند. نوشتهای که به
خواننده مهلت دهد، کتاب را گهگه کنار بگذارد، تا در خواندهها تأمل کند و
حرف نویسنده را با اندیشة خود بسنجد، کمی ضعیف به شمار میآید. میگویند
چنین نویسنده ای نمیتواند خواننده را در اختیار در بیاورد. بنا بر
زیباییشناسی معمول باید اندیشه نویسنده یکسره پنهان و بهقدر ممکن
غیرقابل تحلیل باشد. علاوه براین خواننده باید از خود بپرسد که نویسنده چه
میخواسته و تا چه اندازه به خواست خود رسیده است. در حقانیت قتل بحثی
نیست باید دانست که عمل با فن و شیوه انجام شده یا نه.
در واقع باید
کتاب را چون نوشتة اشخاص متهم به جرم – که نویسندگان جز این نیستند – خواند. مگر میشود با خوشبینی
نوشتة اشخاصی را پذیرفت که کمک میکنند تا مردم بیچاره، دسته دسته به
جنگهای خونین رانده شوند و یا خودشان از بیچارگی به میدان جنگ
رانده میشوند. اینها کسانیاند که گندم را میگندانند و مردم را از
گرسنگی میکشند! اینها کسانیاند که یا لگد میزنند و یا میگذارند
لگدشان بزنند...
" برتولت برشت "
آهنی هستم .در زندگی هیچ گاه از کسانی که کاملآ با ما موافق باشند چیزی نخواهیم آموخت تأمل در افکار مخالف لازمه یک انسان فهیم است.