انتخابات

تمامی جریان انتخابات نوعی بازی است مثل تخته نرد و دوز بازی ، با  قدری رنگ و بوی اخلاقی ، بازی ای با راستی و ناراستی ، بازی ای با معضلات اخلاقی و شرط بندی هایی که معمولاَ بدنبال دارد . شخصیت این رأی دهندگان بی ریشه است .مثلا، من رأیم را می اندازم ، اما بصورت تصادفی ، آنطوریکه فکر می کنم درست است ، اما در عین حال خیلی هم نگران این نیستم که نکند همان حقیقت مورد نظر من نشود . مایلم این پیروزی یا شکست را به عهده اکثریت بگذارم . بنابراین ، الزام ان هرگز از مصلحت گرایی تجاوز نمی کند . حتی رأی دادن " حقیقت و راستی " دقیقاَ برابر با انجام ندادن " هیچ تلاش و تقلایی " بخاطر آن است .

فقط بیان ضعیفی است از میل تان به پیروزی آن . خردمند ، " راستی " را به دست بخت و اقبال نمی سپارد . به آرزوی غلبه از طریق رأی دادن نمی نشیند . در عمل توده های انسانی ، خیر ناچیزی وجود دارد . و سرانجام هنگامی که اکثریت به الغای بردگی رأی می دهند ، به این خاطر است که نسبت به آن بی تفاوت شده اند و یا اینکه دیگر موارد چشمگیری از بردگی برای الغاء باقی نمانده است.

از این پس اینان اند که تنها بردگان موجود خواهند بود . رأی او ، در نهایت تنها می تواند به معنی کمک به تسریع براندازی بردگی خود وی باشد.

 

 

"نافرمانی مدنی"    اثر :هانری دیوید ثورو ترجمه: غلامعلی کشانی- آبان

١٣٧٨